eitaa logo
♡مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌♡
179 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
528 ویدیو
22 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل مربوط به ناشناس خود کانال🦋 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل مربوط به ناشناس رمان مأوا☕️ . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام صبح روز پنجشنبه تون بخیر و شادی دوستان🤍🧸
"فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ" (روم،۳۰) پس صبر کن که وعده‌ی خدا حق است https://eitaa.com/bisaheldel
"شعر هم اگر نگویم مرا که هیچ گُلی هم نامم نیست... و هیچ خیابانی به نامم، چگونه به یاد خواهی آورد؟..)))" https://eitaa.com/bisaheldel
"اگر از من بپرسید می‌گویم که گناه در خلوت را به تظاهر به تقوا ترجیح می‌دهم...))" https://eitaa.com/bisaheldel
"معجزه کن صبر مَرا:)" https://eitaa.com/bisaheldel
"چه جالب است ناز را میکشیم آه را میکشیم انتظار را میکشیم فریاد را میکشیم درد را میکشیم ولی بعد از این همه سال... ' آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم از هر آنچه که آزارمان می دهد ' " https://eitaa.com/bisaheldel
"شاید خیر باشد و تو نمیدانی" https://eitaa.com/bisaheldel
"نه عکسی دارم، نه روزی بزرگ… امّا اگر شبی ماه از پنجره‌ات افتاد توی اتاقت، حس نکن تنهاست؛ من هر جا تویی، همان حوالی‌ام" https://eitaa.com/bisaheldel
"تو را که دارم، کم می‌آورَد تمامِ بدی‌ها" https://eitaa.com/bisaheldel
"تفاوت‌ها، رنگین‌کمان زندگی را می‌سازند. از تنوع انسان‌ها لذت ببر" https://eitaa.com/bisaheldel
بدون حرف اضافه ای کلیدارو گرفتم و با تمام سرعت روندم راه ۳۰ دقیقه ای رو ۲۰ دقیقه ای رسیدم درهارو باز که کردم بغلش کردم و بردمش تو؛به سختی داشت نفس می‌کشید دستپاچه شده بودم و نمیدونستم چیکار کنم با عجله دوباره به کیوان زنگ زدم کیوان:نزدیکم امیر من:کیوان نمیتونه نفس بکشه؛احتمال اینکه از دنده هاش شکسته باشه هست؟ کیوان:ببین تا من بیام باید یک سری اقدامات انجام بدی شکمشو بررسی کن امیر؛اگه بدنش کبودی شدید و به سبزی میزد بدون که حتما دندش شکسته گفتشو انجام دادم؛دنده سمت راستش باد کرده بود و به طرز بدی کبود شده بود من:کیوان دنده سمت راستش کیوان:دقیق گوش کن ببین چی دارم میگم دستاتو تمیز بشور و یه چاقوی تیز بردار از آشپزخونه؛باید اونجایی که باد کرده رو زخمی کنی تا خون جمع شده بیاد بیرون؛وگرنه تا من برسم میمیره من با ترس:من من نمیتونم کیوان؛نمیتونم؛اگه بمیره چی؟؟ کیوان:این کارو انجام ندی میمیره؛ریلکس کن امیر الان جون اون دختر تو دستهای تو زود امیر زود گفته هاش رو انجام دادم و بالای سرش نشستم؛معصومیت خاصی تو صورتش بود که قلبمو به درد می‌آورد من و ببخش؛باید نجاتت بدم کیوان:چاقو رو فرو کن تو اونجایی که باد کرده نفس عمیقی کشیدم و چاقو رو فرو کردم تو دنده اش؛خون مثل آب جاری شد زمین؛یه لحظه نفسش کلا قطع شد و برگشت؛حالا بهتر میتونست نفس بکشه نفس راحتی کشیدم و کنارش نشستم و بهش خیره شدم انقدر غرق فکر بودم که نفهمیدم کیوان کی اومده بود و داشت صدام میکرد من:متوجه نشدم اومدی کیوان:فهمیدم؛نگران نباش خداروشکر با کارت نجاتش دادی؛الان فقط کمکم کن ببریمش بالا روی تخت بغلش کردم؛نبضش کند میزد؛بردمش و روی تخت کیوان خوابوندمش کیوان:زنگ بزن کیارش بیاد،دم دستم باشید خوبه؛کارمون زیاده امیر باشه ای گفتم و شماره کیارش و گرفتم