#از_زبان_یک_فرشته_مامور
"من فرشتهی نوشتنِ اشکها هستم.
آن شب، مرا به خرابهی شام فرستادند. گفتند: «امشب فقط گریههای رقیه را بنویس.»
گمان کردم کارِ یک شب است.
نوشتم: «بابا...»
دوباره نوشتم: «بابا...»
و باز نوشتم: «بابا...»
نمیدانستم یک دختر سه ساله، این همه حرفِ نگفته را در یک کلمه پنهان کرده است.
نیمههای شب، قلم از دستم افتاد. دیگر توانِ نوشتن نداشتم. به آسمان نگاه کردم و گفتم: «خدایا! اشکهایش تمامی ندارد.»
ندا آمد: «نویسندهی اشکهایش نباش! امشب، شاهدِ وصالش باش.»
و ساعتی بعد، دیدم که دیگر «بابا» نمیگوید...
آرام گرفته بود؛ آنچنان آرام که گویی سالهاست در آغوشِ پدر خوابیده است.
از آن شب، هرگاه فرشتهها نامِ رقیه را میشنوند، هیچکس از خرابهی شام نمیگوید؛ همه از آغوشِ حسین(ع) سخن میگویند"
@bisaheldel
#روایت تلخ...💔
"نوشتهاند آن شب، گریهی رقیه(س) در خرابهی شام آرام نمیشد. خواب پدر را دیده بود. با همان زبان کودکانه، مدام میگفت: «پدرم کجاست؟»
هرچه او را آرام کردند، آرام نگرفت. صدای گریهی دختر، به مجلس یزید رسید. گفتند: «سرِ پدرش را نزد او ببرید، آرام میشود.»
طشتی آوردند و پارچهای بر روی آن کشیده بودند. رقیه(س) گمان کرد برایش هدیه آوردهاند. با شوق کودکانه پرسید: «این چیست؟»
پارچه را که کنار زدند، گفت: «این صورت به صورتِ پدرم حسین(ع) شبیه است...»
سر را در آغوش گرفت و آنقدر با پدر سخن گفت و گریست که همهی خرابه به گریه افتاد.
میگویند آخرین سخنش این بود:
«بابا! چه کسی محاسنت را به خونت خضاب کرده است؟ چه کسی در کودکی مرا یتیم کرده است؟»
و آن شب، دختر سه سالهی حسین(ع)، برای همیشه در آغوش پدر آرام گرفت...
السلام علیکِ یا رقیة بنت الحسین(س)"
@bisaheldel
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☀️ قصه گویی زیبای حنانه خانوم (پارت۱)
🌻 قصه گویی حنانه مقدم و تلاوت آیه ۲۳ و ۲۴ سوره قصص توسط حامد شاکرنژاد و سید حسنین
@mahfeltv3
9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☀️ از خرابه دیگه بیزارم ..
🌻 نوحه زیبای حضرت رقیه توسط امیرعلی گلپور
@mahfeltv3
#جدید منتشر شده از ضبط محفل ستاره ها
@bisaheldel
مصاحبهی استاد شاکرنژاد با خبرگذاری سینما پرس: معتقدم برای هر موضوعی میتوان «پیام» و نسبتی با «قرآن» یافت/ «قرآن» میتواند در «متن زندگی» جاری باشد/ مسئله اینجاست که ما اساساً در پی استفاده از این ظرفیت نبودهایم.
-برای خواندن مشروح خبر، اینجا کلیک کنید.