eitaa logo
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
212 دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
1.2هزار ویدیو
30 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل ناشناس مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌✨️👆🏻 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل ناشناس رمان مأوا ☕️👆🏻 . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
"خدا بعضی از بنده‌هایش را آن‌قدر بزرگ می‌کند که برای رسیدن به خودش، نشانیِ خانه‌ی آنان را می‌دهد یکی از آن نشانی‌ها، «بابُ الحَوائج» است" @bisaheldel
"چه سری‌ست در نامت، یا عباس؟ که پیش از آن‌که اشک از چشم بیفتد، غم از دل می‌افتد" @bisaheldel
"نامت را که می‌برم، دلم کمی محکم‌تر می‌شود... یا اباالفضل" @bisaheldel
"بعضی پناه‌ها سقف دارند؛ اما پناهِ عباس، آسمان است" @bisaheldel
"می‌گویند زائران را می‌شمارند کسی هست جاماندگان را هم بشمارد؟ آن‌ها که هر شب،مسیر نجف تا کربلا را با اشک قدم می‌زنند" @bisaheldel
"نرسیدم به حَرَمت، دلِ من زائر شد اشکِ چشمانِ من از شوقِ تو،مسافر شد سهمِ من از سفرِ عشق، همین دلتنگی‌ست جاماندم،ولی این دل به تو مفتخر شد" @bisaheldel
"من فرشته‌ام؛ مأمورِ راهِ اربعین. هر سال، پیش از آن‌که نخستین قدم برداشته شود، ما را به جاده می‌فرستند. نه برای شمردنِ قدم‌ها، که برای تماشای دل‌ها. دیده‌ام زائری را که به کربلا رسید، اما دلش هنوز در دنیا جا مانده بود. و جامانده‌ای را که هرگز نرسید، اما نامش را میان زائران نوشتند. ما فرشته‌ها، آدرسِ خانه‌ها را نمی‌دانیم؛ آدرسِ دل‌ها را می‌دانیم. و عجیب‌ترین رازِ اربعین این است؛ گاهی آن‌که کنارِ ضریح ایستاده، از کربلا دورتر است از آن‌که نیمه‌شب، گوشه‌ای از دنیا، زیر لب می‌گوید: «السلام علیک یا اباعبدالله.» این را از یک فرشته باور کن؛ کربلا، پیش از آن‌که یک سرزمین باشد، یک دعوت است" @bisaheldel
زیبا...✨️ یه خادم عراقی تعریف میکرد: "بیست سال است که در اربعین خدمت می‌کنم. هر سال، یک قابلمه برنج سهم من از این مسیر است. پسرم همیشه می‌گفت: «بابا! اگر روزی من نباشم، باز هم خدمت می‌کنی؟» می‌خندیدم و می‌گفتم: «تا وقتی نفس می‌کشم.» سه سال پیش، پسرم را از دست دادم. اربعین که شد، نتوانستم به موکب بروم. به قابلمه‌های خالی نگاه می‌کردم و گریه می‌کردم. با خودم گفتم امسال حسین مرا ببخشد، دیگر توان ایستادن کنار جاده را ندارم. نیمه‌های شب، صدای در آمد. پیرزنی عراقی پشت در بود. گفت: «چرا موکبت را برپا نکرده‌ای؟» گفتم: «پسرم را از دست داده‌ام.» نگاهم کرد و گفت: «پسر تو یک نفر بود، حسین همه پسرانش را داد و هنوز هم هر سال، سفره‌اش برای ما پهن است.» رفت، اما من هنوز پشت در خشکم زده بود. آن شب فهمیدم، ما خادمِ زائران نیستیم؛ این حسین است که سال‌هاست خادمِ دل‌های شکسته‌ی ماست" @bisaheldel
عزیزای دلم خیلی خوش اومدید به کانال خودتون🫶🏻 دو تا خوشگل دیگه تا قول آماری...
یه عکس زیرخاکی و کمتر دیده شده از سید حسنین @bisaheldel