"نمیدانم در آنسوی دنیا چه خبر است که اینسوی دنیا، خواب از چشمِ آدمها میگیرد"
@bisaheldel
#از_زبان_یک_فرشته_مامور
"من فرشتهای هستم که هر سال، مأمورِ این روزها میشوم.
نه مأمورِ زائران، نه مأمورِ جادهها...
من مأمورِ آدمهایی هستم که خیال میکنند دیگر دیر شده است.
سال گذشته، نامِ مردی را به من دادند و گفتند: «امسال، رهایش نکن.»
به پروندهاش نگاه کردم؛ نه اشکی، نه نمازی، نه حتی سلامی...
با تعجب پرسیدم: «اشتباهی نشده؟»
گفتند: «نه! او فقط خسته است.»
تمام این روزها کنارش بودم. هزار بار نامِ حسین(ع) را شنید و هزار بار بیتفاوت گذشت. شبی اما، دختر کوچکش از او پرسید: «بابا! امام حسین همه رو دوست داره؟»
لبخندی زد و گفت: «آره دخترم.»
دخترک دوباره پرسید: «حتی تو رو؟»
سکوت کرد...
آن شب، برای اولین بار بعد از سالها گریه کرد.
نه برای گناههایش، نه برای گذشتهاش؛ برای یک جمله:
«حتی تو رو؟»
آن روز فهمیدم ما فرشتهها، مأمورِ رساندنِ آدمها به کربلا نیستیم؛ مأموریم تا یک سؤال را به دلهایشان برسانیم:
«اگر حسین(ع) هنوز دوستت دارد، چرا تو هنوز خودت را نبخشیدهای؟»"
@bisaheldel
#روایت زیبا
"شخصی میگفت:
«سالها فکر میکردم دلتنگیِ حسین(ع)، سهمِ آدمهای خوب است. سهمِ آنهایی که نمازِ اول وقتشان ترک نمیشود، سهمِ آنهایی که زائرند و اشکهایشان بیاجازه میریزد.
برای همین، هر وقت اسمِ کربلا میآمد، سکوت میکردم. میگفتم: "این سفر، برای من نیست."
تا اینکه یک روز، مادرم گفت: "تو چرا برای رفتن دعا نمیکنی؟"
خندیدم و گفتم: "من؟! خدا زائرهای بهتری دارد."
مادرم چیزی نگفت. فقط گفت: "تو از کجا فهمیدی حسین، تو را نمیخواهد؟"
این جمله، سالهاست رهایم نکرده است.
راست میگفت؛ من از کجا فهمیده بودم؟
نکند تمام این سالها، من حسین را انتخاب نکرده بودم و او، مرا انتخاب کرده بود؟
از آن روز، دعایم عوض شد. دیگر نمیگویم: "مرا به کربلا برسان."
فقط میگویم: "اگر مرا میخواهی، رهایم نکن."
فهمیدم گاهی، بزرگترین جاماندگیِ آدم، نرسیدن به کربلا نیست؛ این است که خیال کند برای حسین، دیر شده است.»"
@bisaheldel
مَنِـــــــــ اُو
۵ روز تا اربعین حسینی...🥀
۴ روز تا اربعین حسینی...🥀
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#جدید منتشر شده از سید حسنین
@bisaheldel