eitaa logo
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
210 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
30 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل ناشناس مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌✨️👆🏻 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل ناشناس رمان مأوا ☕️👆🏻 . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام رفقای گلم
منتشر شده از سید حسنین @bisaheldel
رفقای گلم مرامی حمایت کنید ازشون ببینم چیکار میکنید تا ظهر ۳۰ تایی شون کنید🫶🏻 https://eitaa.com/SIEHASNEN
منتشر شده از سید @bisaheldel
دوستان رفقا چند بار بگم کپی نکنید بابا برای هر محتوای این کانال داریم زحمت میکشیم ما زحمت میکشیم ادیت ميزنيم فعالیت میکنیم بعد تو بیای بدون اینکه در نظر بگیری راحت کپی کنید بزاری کانالت که چی؟ اعضا بره بالا؟ با دزدی؟
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
تنها پناه امنش...برادرش!!! #ادیت_حامین #برادرانه @bisaheldel کپی؟فور قشنگتره
هر کانالی که این ادیت ما رو کپی کرده لطفا هرچه زودتر پاک کنه ما راضی نیستیم و حلال نمی‌کنیم و درضمن از این به بعد کانال رو میبندم تا دیگه کپی نشه و محض رضای خدا اون لوگوی کانال به اون بزرگی رو روی ویدیو نمیبینی که کپی میکنی؟
رفقای گلم ازشون مرامی حمایت کنید و عضو کانال قشنگش بشید https://eitaa.com/Hamed_Hassanin6263
بریم برای پارت های امروز رمان مأوا...👇🏻
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
#رمان_مأوا #پارت_پنجاه_و_یک بعد از بیرون اومدن از اتاق مامان جون، مستقیم رفتم به اتاق کارم نگاهم ب
(از زبان آرش) هنوز از حرف‌های کیان خان عصبی بودم سرمو بین دستام گرفتم همه این سال‌ها فقط به خاطر نجات خواهرم دستورهاشو اجرا کرده بودم... اما حالا دیگه نه دیگه نمیتونستم ادامه بدم اگه قرار بود تا آخر عمرم باج بدم، هیچ‌وقت آزاد نمی‌شدم نگاهم به ساعت افتاد قرار بود امشب از فرشته درباره نماز بپرسم چند دقیقه بعد پشت در اتاقش ایستادم تردید داشتم که برم تو یا نه تردید و کنار زدم و آروم در رو به صدا درآوردم من:اجازه هست؟ صدای سردش اومد فرشته:بفرمایید وارد شدم و کنار در ایستادم مثل همیشه با چادر و قرآنش روی تخت نشسته بود ناخودآگاه با دیدنش توی چادر لبخند محوی زدم که خداروشکر ندید وگرنه الان مُرده بودم!!! بدون اینکه نگاهم کنه گفت: فرشته:سؤالتون چیه؟ من:اجازه هست بشینم؟ بازم بدون اینکه نگاهم کنه هومی گفت روی صندلی میز آرایشی نشستم من: وقتی آدم خیلی گناه کرده باشه... خدا واقعاً می‌بخشتش؟ برای اولین بار سکوت بینمون طولانی شد... فرشته آروم قرآن رو بست و بهش خیره شد فرشته:اگه از ته دل پشیمون باشه... بله نگاهم ناخودآگاه خیس شد من که پشیمون بودم اما نمیدونستم چطوری از این باتلاق بیرون بیام