مَنِـــــــــ اُو
#رمان_مأوا #پارت_پنجاه_و_یک بعد از بیرون اومدن از اتاق مامان جون، مستقیم رفتم به اتاق کارم نگاهم ب
#رمان_مأوا
#پارت_پنجاه_دو
(از زبان آرش)
هنوز از حرفهای کیان خان عصبی بودم
سرمو بین دستام گرفتم
همه این سالها فقط به خاطر نجات خواهرم دستورهاشو اجرا کرده بودم...
اما حالا دیگه نه
دیگه نمیتونستم ادامه بدم
اگه قرار بود تا آخر عمرم باج بدم، هیچوقت آزاد نمیشدم
نگاهم به ساعت افتاد
قرار بود امشب از فرشته درباره نماز بپرسم
چند دقیقه بعد پشت در اتاقش ایستادم
تردید داشتم که برم تو یا نه
تردید و کنار زدم و آروم در رو به صدا درآوردم
من:اجازه هست؟
صدای سردش اومد
فرشته:بفرمایید
وارد شدم و کنار در ایستادم
مثل همیشه با چادر و قرآنش روی تخت نشسته بود
ناخودآگاه با دیدنش توی چادر لبخند محوی زدم که خداروشکر ندید وگرنه الان مُرده بودم!!!
بدون اینکه نگاهم کنه گفت:
فرشته:سؤالتون چیه؟
من:اجازه هست بشینم؟
بازم بدون اینکه نگاهم کنه هومی گفت
روی صندلی میز آرایشی نشستم
من: وقتی آدم خیلی گناه کرده باشه...
خدا واقعاً میبخشتش؟
برای اولین بار سکوت بینمون طولانی شد...
فرشته آروم قرآن رو بست و بهش خیره شد
فرشته:اگه از ته دل پشیمون باشه... بله
نگاهم ناخودآگاه خیس شد
من که پشیمون بودم
اما نمیدونستم چطوری از این باتلاق بیرون بیام
#رمان_مأوا
#پارت_پنجاه_سه
(از زبان فرشته)
چند ثانیه فقط نگاش کردم
بازم انگاری حس کردم بغض داره و میخواد گریه کنه یا گریه کرده قبلا
برای اولین بار توی چشمهای آرش البرز، غرور همیشگی رو نمیدیدم
انگار یه بار سنگین روی دوشش بود
که نمیدونست چطوری اون بار و بزاره زمین!!
من:نماز فقط خم و راست شدن نیست آقا
سرشو بلند کرد و نگاهم کرد
ادامه دادم:
من:اول باید دلت بخواد برگردی سمت خدا
تا تو نخوای هیچ کمکی نمیتونی دریافت کنی
آروم گفت:
آرش خان:اگه بخوام... دیر نیست؟
من:خدا هیچوقت در رو روی بندهش نمیبنده
لبخند محوی زد
انگار که آروم شده باشه
آرش خان: ممنون
بدون اینکه حرف دیگهای بزنه از اتاق بیرون رفت
با رفتنش نفسمو بیرون دادم
نمیدونستم چرا...
اما حس میکردم یه اتفاق بزرگ نزدیکه
رفتارهای عجیب و غریب آرش خان
اصلا بهش اعتماد نداشتم
حس میکردم اینم جزوی از نقشه است
تا من و وادار به کارهای کثیف خودش بکنه
اما من هیچوقت و هیچ جوره خام این رفتارهاش نمیشدم
فکر کن یه درصد آرش خان ادم شده باشه و بخواد نماز بخونه
هه!!!
خیال خام
#رمان_مأوا
#پارت_پنجاه_چهار
(از زبان راوی)
همیشه درست زمانی که آدم تصمیم میگیرد راهش را عوض کند...
شیطان آرام نمینشیند
(از زبان آرش)
هنوز چند قدم از اتاق فرشته دور نشده بودم که صدای فریاد یکی از نگهبانها توی عمارت پیچید
...:آرش خان!
با عجله خودمو به حیاط رسوندم
یکی از نیروها نفسزنان گفت:
...: چند تا ماشین ناشناس پشت در وایسادن... میگن از طرف کیان خان اومدن
اخمهام توی هم رفت
پس کیان خان وارد عمل شد
پس فقط یه تهدید نبود
بیاختیار نگاهم به پنجره اتاق فرشته افتاد
نه
تا وقتی من زندهام، اجازه نمیدم کسی به اون آسیبی برسونه
من نمیذاشتم دست اون کیان خان بهش برسه
من رو به همون نگهبان:در و باز کن
بیان تو
ببینم حرفشون چیه
با تردید در و باز کردن امابقیه نگهبان ها مسلح شدن
دستامو توی جیب شلوارم کردم و با غرور و اخم بهشون خیره شدم
در کمال تعجب خود کیان خان پیاده شد از ماشین نه آدم هاش
این بهتر بود؛با خودش سر و کله زدن بهتر از سر و کله زدن با نوچه هاش بود
من با غرور:میبینم زود وارد عمل شدی کیان خان
کیان خان با حرص:که روی حرف من حرف میزنی؟
که دیگه نمیترسی؟
باشه
منم هرچی بهت دادم رو میگیرم
اول از همه اعتبار و ابروت رو توی شهر میبرم
پوزخندی زدم
من:هر غلطی که دلت میخواد بکن
اون آبرویی که ازش حرف میزنی
میخوام صدسال دیگه هم نباشه برام
اشاره ای کرد به آدم هاش برن تو
جلوی در ایستادم و با حرص غریدم
من:کجا؟
این خونه مال خود منِ
نه مال تو
کیان خان با پوزخند:چیکار به اشغال دونی تو دارم
میخوام چیزی که حق من هست توی این خونه رو ببرم
من:چی؟کدوم حق؟
کیان خان:فرشته
اشاره زدم به آدم هام
که اسلحه کشیدن روشون
من با حرص:پاشو قلم میکنم هرکس که بخواد به اون دختر دست بزنه
ادامه دارد...
21.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای عالیجناب یا اباعبدالله . . ♥️
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - نماهنگ قله عشق - جواد مقدم.mp3
زمان:
حجم:
11.8M
ای قلهی عشق مطلع نور
در طلب وصل توام
مجنون تو و قربونیه
ذریه و نسل توام
ارباب یه عمره گرفتم هواتو
از من نگیری یه موقع نگاتو
#مداحی
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلتنگم اربابم واسه حرم
از دوری میباره چشم ترم
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - نماهنگ غلط کردم آقا - پیام کیانی.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
کسی رو نداره این بینوا الا حسین
همهی رفیقامن نیمه راه الا حسین
به من میزنن پشت پا الا حسین
در خونهی هیشکی نرو الا حسین
#مداحی
مَنِـــــــــ اُو
۴ روز تا اربعین حسینی...🥀
۳ روز تا اربعین حسینی...🥀
کی میاد بریم دوچرخه سواری؟؟
#ادیت_حامین
#برادرانه
@bisaheldel
آیدی مربوط به لوگوی کانال هستش
کپی نبینم
رفقا توی آمار ۲۰۰
براتون هم بکگراند از حاجی میزارم هم سید
و به علاوه تم هم میزارم برای استفاده تون
نگران نباشید اون موقع برسه میتونید راحت بردارید بکگراند و تم هارو ....
#قول_آماری
ما رو به دوستانتون معرفی کنید😉🫶🏻❤️
@bisaheldel