eitaa logo
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
210 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
30 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل ناشناس مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌✨️👆🏻 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل ناشناس رمان مأوا ☕️👆🏻 . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
"همه از تشنگیِ حسین(ع) گفته‌اند... کمتر کسی از تشنگیِ دنیا به حسین گفته است" @bisaheldel
"اگر حقیقت، طرفدارِ اکثریت بود، کربلا هرگز اتفاق نمی‌افتاد" @bisaheldel
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خداوند خیر‌ کسی را بخواهد محبت امام حسین و زیارتش را در دل او می‌اندازد...
@Maddahionlinمداحی آنلاین - نماهنگ مشایه - مرتضی باب.mp3
زمان: حجم: 6.5M
کاشکی این روزا بگیری از دلم سراغ جونمو گرفته دوری و غم فراق هر کیو می‌بینم این روزا بهم میگه اربعین ان‌شاء‌الله که می‌بینمت عراق
"اگر دل، قطب‌نما داشت، جهت‌های دنیا عوض می‌شد؛ همه‌ی عقربه‌ها، فقط یک سمت را نشان می‌دادند" @bisaheldel
"می‌گویند خاک، بی‌جان است... پس چرا هنوز، خاکِ کربلا این‌همه آدم را از جا بلند می‌کند؟" @bisaheldel
"امشب، حتماً کربلا هم آسمان را نگاه می‌کند... آخر مگر می‌شود این همه دل، همزمان یک نفر را صدا بزنند؟" @bisaheldel
"امشب، نمی‌دانم در کربلا چه خبر است... فقط می‌دانم دلِ من، بی‌اجازه از من، آنجاست" @bisaheldel
"دلتنگیِ بعضی آدم‌ها عجیب است... نه به نبودنِ کسی، به بودنِ خودشان در جایی غیر از مقصد" @bisaheldel
"من فرشته‌ای هستم که مأمورِ دیدنِ لحظه‌های تغییرم. یک سال، نامِ مردی به من داده شد؛ مردی که همه او را با گذشته‌اش می‌شناختند. اما در دفتر آسمان، یک جمله کنار نامش نوشته شده بود: «هنوز تمام نشده.» تعجب کردم. چطور ممکن بود؟ او سال‌ها از خدا دور شده بود. اما در یک شب، فقط یک جمله شنید: «حسین(ع)، آدم‌های خسته را هم می‌پذیرد.» همین کافی بود. نه معجزه‌ای دید، نه صدایی شنید... فقط برای اولین بار، دلش خواست آدم بهتری باشد. آن روز فهمیدم بعضی معجزه‌ها آسمانی نیستند؛ گاهی یک تلنگر کوچک، یک انسانِ قدیمی را تمام می‌کند و یک انسانِ تازه می‌سازد" @bisaheldel
"شخصی می‌گفت: «من از آن آدم‌هایی بودم که وقتی اسم حسین(ع) می‌آمد، فقط سکوت می‌کردم. نه دشمن بودم، نه عاشق... فقط بی‌تفاوت. فکر می‌کردم آدم باید اول خوب باشد تا به سمت حسین برود. تا اینکه یک شب، در میان شلوغیِ شهر، پیرمردی را دیدم که روی صندلی نشسته بود و آرام گریه می‌کرد. پرسیدم: "برای چه گریه می‌کنی؟" گفت: "برای اینکه حسین(ع) هنوز آدم‌هایی مثل من را هم صدا می‌زند." همان جمله، چیزی را درونم شکست. فهمیدم من سال‌ها منتظر بودم خوب شوم تا بروم سمت حسین؛ اما حسین آمده بود تا آدم‌های شکسته را خوب کند. آن شب، من زائر نشدم... اما چیزی درونم شروع شد که دیگر هیچ‌وقت تمام نشد.»" @bisaheldel