"اگر قرار بود اهلبیت فقط
آدمهای خوب را دوست داشته باشند،
خیلی از ما
هیچوقت فرصتِ خوب شدن پیدا نمیکردیم"
@bisaheldel
"من یک چیز را دربارهی حسین(ع) نفهمیدم؛
چطور ممکن است
کسی قرنها پیش رفته باشد،
اما هنوز
برای آدمهای امروز
وقت بگذارد؟"
@bisaheldel
"کاش روی شناسنامهی دلها
یک جای خالی هم بود؛
بنویسیم:
«این دل، به چه کسی سپرده شده؟»"
@bisaheldel
"بعضی پناهها
دیوار ندارند،
سقف ندارند،
حتی در هم ندارند؛
فقط یک ناماند...
مثل حسین"
@bisaheldel
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با دلی شکسته به آستانت آمدهام؛
در محضر تو به راز و نیاز نشسته است
سيد علی مومنی4_6025926935484309360.mp3
زمان:
حجم:
7.3M
چه دشوار است پیمودن
ز هجران تو منزل ها
به یادت آنچنان گریم
که ماند ناقه در گلها...
#مداحی
"روی میزِ پیرمرد،
سه چیز بود:
عینکش، تسبیحش و نامهای که هیچوقت نفرستاد.
روی پاکت نوشته بود:
«یا صاحبالزمان... اگر رسیدی، بازش کن.»"
@bisaheldel
"اگر یک روز دیدید
آدمی بیدلیل مهربانتر شده،
شاید جایی
نامِ علی(ع) از کنارش رد شده باشد"
@bisaheldel
"من اهلبیت(ع) را
از شلوغیِ روضه نشناختم؛
از روزی شناختم
که توانستم کسی را ببخشم
و دیگر دلم نخواست
به رویش بیاورم"
@bisaheldel
"من به بعضی اسمها
اعتماد دارم؛
نه از روی شنیدهها،
از روی حالِ دلم
بعد از شنیدنشان"
@bisaheldel
"کاش میشد یک گوشه از دلم را
برای همیشه
به اهلبیت(ع) اجاره بدهم؛
دیگر خودم بلد نیستم
چطور از خودم مراقبت کنم"
@bisaheldel
#از_زبان_یک_فرشته_مامور
"من مأمورِ ثبتِ کارهای یک انسان بودم.
سالها هرچه مینوشتیم، شبیه هم بود:
آمد...
رفت...
خندید...
رنجید...
اشتباه کرد...
تا یک شب نامِ حسین(ع) را شنید.
فردایش هنوز همان آدم بود؛
همان خانه،
همان کار،
همان زندگی...
اما چیزی در او جابهجا شده بود.
وقتی میتوانست جوابِ بدی را با بدی بدهد،
سکوت کرد.
وقتی میتوانست کسی را تحقیر کند،
دستش را گرفت.
من قلمم را زمین گذاشتم.
چون برای اولین بار،
نمیدانستم در دفترِ اعمالش بنویسم:
«یک کارِ خوب انجام داد»
یا:
«یک انسانِ تازه متولد شد.»"
@bisaheldel