سيد علی مومنی4_6025926935484309360.mp3
زمان:
حجم:
7.3M
چه دشوار است پیمودن
ز هجران تو منزل ها
به یادت آنچنان گریم
که ماند ناقه در گلها...
#مداحی
"روی میزِ پیرمرد،
سه چیز بود:
عینکش، تسبیحش و نامهای که هیچوقت نفرستاد.
روی پاکت نوشته بود:
«یا صاحبالزمان... اگر رسیدی، بازش کن.»"
@bisaheldel
"اگر یک روز دیدید
آدمی بیدلیل مهربانتر شده،
شاید جایی
نامِ علی(ع) از کنارش رد شده باشد"
@bisaheldel
"من اهلبیت(ع) را
از شلوغیِ روضه نشناختم؛
از روزی شناختم
که توانستم کسی را ببخشم
و دیگر دلم نخواست
به رویش بیاورم"
@bisaheldel
"من به بعضی اسمها
اعتماد دارم؛
نه از روی شنیدهها،
از روی حالِ دلم
بعد از شنیدنشان"
@bisaheldel
"کاش میشد یک گوشه از دلم را
برای همیشه
به اهلبیت(ع) اجاره بدهم؛
دیگر خودم بلد نیستم
چطور از خودم مراقبت کنم"
@bisaheldel
#از_زبان_یک_فرشته_مامور
"من مأمورِ ثبتِ کارهای یک انسان بودم.
سالها هرچه مینوشتیم، شبیه هم بود:
آمد...
رفت...
خندید...
رنجید...
اشتباه کرد...
تا یک شب نامِ حسین(ع) را شنید.
فردایش هنوز همان آدم بود؛
همان خانه،
همان کار،
همان زندگی...
اما چیزی در او جابهجا شده بود.
وقتی میتوانست جوابِ بدی را با بدی بدهد،
سکوت کرد.
وقتی میتوانست کسی را تحقیر کند،
دستش را گرفت.
من قلمم را زمین گذاشتم.
چون برای اولین بار،
نمیدانستم در دفترِ اعمالش بنویسم:
«یک کارِ خوب انجام داد»
یا:
«یک انسانِ تازه متولد شد.»"
@bisaheldel
#روایت
"شخصی میگفت:
«یک روز فهمیدم اهلبیت(ع) زندگیام را عوض نکردند؛
معیارم را عوض کردند.
قبلاً اگر کسی به من بد میکرد، میگفتم:
"حقش را کف دستش میگذارم."
بعدها یاد گرفتم بگویم:
"اگر علی(ع) جای من بود، چه میکرد؟"
همین یک سؤال،
خیلی از جوابهای قدیمیِ زندگیام را از من گرفت.
من آدم دیگری نشده بودم...
فقط دیگر نمیتوانستم مثل قبل باشم.»"
@bisaheldel
هدایت شده از فٰاکـــــِــهَةُ القُرا و شَمسُ القُرا .
تازه منتشرشده از محفل فصل ۴
پشت صحنه حضور آقا احسان و آقای مدرس در برنامه
کپی نشهههههه❌❌❌
فور حتماااا✅✅✅
https://eitaa.com/dakhil313