eitaa logo
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
210 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
30 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل ناشناس مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌✨️👆🏻 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل ناشناس رمان مأوا ☕️👆🏻 . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
"کاش می‌شد یک‌بار فقط کنار فرات ایستاد و به آب گفت: «تو از عباس چه می‌دانی؟»" @bisaheldel
"به نام عباس، دلم جان گرفت ز هر غصه‌ای،ناگهان جان گرفت اگر آب، تمامِ عالم شود دلِ تشنه‌ام از تو ایمان گرفت" @bisaheldel
"دلم را سپرده‌ام به کسی که تمامِ دنیا او را با «وفا» می‌شناسد؛ ابوالفضل... 🤍" @bisaheldel
"چه خوشبخت است دلی که در شلوغی دنیا یک «یا ابوالفضل» دارد برای روزهای بی‌پناهی" @bisaheldel
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - نماهنگ نوای حسین - علیرضا طاهری.mp3
زمان: حجم: 7.1M
دل تنگم دوباره هوای گریه داره یا برم کربلا یا یکی پرچم بیاره خونه‌ی منه حرم حسین مگه میشه دور باشم
"عباس را که دوست داشته باشی دیگر دلت به هر دستی اعتماد نمی‌کند... 🤍" @bisaheldel
"گاهی یه نفر توی زندگی‌ات میاد که نمی‌دونی چرا این‌قدر به دلت می‌شینه؛ محبت عباس هم شبیه همینه... دلیلش رو نمی‌فهمی،فقط دلت نمیاد دوستش نداشته باشی" @bisaheldel
"بعضی‌ها رو خدا جوری به اهل‌بیت نزدیک می‌کنه که خودشونم نمی‌فهمن از کِی شروع شد؛ فقط یه روز به خودشون میان و می‌بینن دلشون گره خورده به عباس... " @bisaheldel
"میگن اگه محبت عباس توی دلت افتاد بدون یه لطفی شامل حالت شده چون همه، این عشق رو تجربه نمی‌کنن..." @bisaheldel
"میگن بعضی دل‌ها رو عباس خودش صدا می‌زنه... یه شب می‌بینی بی‌دلیل دلت هوای حرم کرده شاید دلت، صاحبش رو شناخته... 🤍" @bisaheldel
"من فرشته‌ای هستم که مأمور شدم شاهد ماجرای بنده‌ای باشم که مدت‌ها با بیماری‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کرد. روزها و ماه‌ها به پزشکان مختلف مراجعه کرد، دارو خورد، آزمایش داد و برای درمانش از این شهر به آن شهر رفت؛ اما هر بار ناامیدتر از قبل برمی‌گشت. تا اینکه شبی، دیگر چیزی برایش نمانده بود جز یک دل شکسته... دست‌هایش را بالا برد و گفت: «یا ابوالفضل العباس... من همه‌جا رفتم، همه درها رو زدم؛ این بار اومدم سراغ خودت. اگه دستم رو بگیری، دیگه نمی‌ذارم این محبت از دلم بره.» من مأمور بودم فقط نگاه کنم... چند روز بعد دوباره برای آزمایش رفت. پزشک وقتی جواب‌ها را دید، چند بار پرونده‌اش را ورق زد و با تعجب گفت: «این امکان نداره...» اما برای او ممکن شده بود. بیماری‌ای که مدت‌ها تمام زندگی‌اش را گرفته بود، دیگر اثری نداشت. آن بنده فقط گریه کرد و گفت: «من عباس رو صدا زدم...» و من در دفتر مأموریتم نوشتم: «بنده‌ای که همه‌ی درهای زمین را زده بود، وقتی به درِ عباس رسید، با دستِ خالی برنگشت.»" @bisaheldel