"بعضیها بهشت را آرزوی آخرشان میدانند؛
من میخواهم در بهشت هم باز دلم برای حسین تنگ شود... 🖤"
@bisaheldel
"آقای من
اگر یک روز پرسیدند تمام داراییات چیست؟ میگویم: یک دلِ کوچک که اسم حسین در آن جا نمیشود..."
@bisaheldel
"بعضیها را باید دید تا دوستشان داشت؛
اما تو را ندیده،
دل سپردیم...
عجیب نیست اگر اسمش را عشق بگذاریم؟ 🖤"
@bisaheldel
"آقا جان،
من از تو
نه کربلا میخواهم،
نه حاجت...
گاهی فقط دلم میخواهد
یک گوشه از زندگیام
شبیه تو باشد؛
آنقدر پاک،
که وقتی از دنیا رفتم،
دلم پیش خودم شرمنده نباشد"
@bisaheldel
به قربان حسن | رمضانی - @Navaye_mazhabi.mp3
زمان:
حجم:
2.5M
"حسین جان،
تو را آنقدر دوست دارم
که اگر یک روز
تمام دنیا از من بپرسد «چرا؟»
جوابی ندارم...
بعضی دلبستگیها
دلیل ندارند؛
فقط صاحب دارند"
@bisaheldel
"ماراهنرینیستبهجُزنوکریِتو تابودهچنینبودهوتاهستچنیناست . .
#عزیزِعراقیِمن️🪽🥲🌱️ "
@bisaheldel
"با عشق حسین هر که سر و کار نداردخشکیده نهالیست ، پر و بال نداردما غرق گناهیم و ز آتش نهراسیمآتش به محبان حسین کار ندارد"
@bisaheldel
"با آب طلا نام حسین قاب کنیدبا نام حسین
یادی از آب کنیدخواهید که سر بلند و
جاوید شویدتا آخر عمر تکیه به ارباب کنید"
@bisaheldel
"آقای من
اگر یک روز پرسیدند تمام داراییات چیست؟ میگویم:
یک دلِ کوچک که اسم حسین در آن جا نمیشود..."
@bisaheldel
#از_زبان_یک_فرشته_مامور
"من مأمور بودم کنار بستر مردی بمانم که مدتها بیمار بود.
هر روز صدای دردش را میشنیدم؛
دکترها میآمدند، داروها عوض میشد، آزمایش پشت آزمایش...
اما بیماری دست از سرش برنمیداشت.
یک شب، وقتی همه خواب بودند، دیدم دستهایش را به سختی بالا برد.
اشک روی صورتش جاری بود و آرام گفت:
«یا حسین...
من دیگه از درمان ناامید شدم؛
اما از تو نه.»
آن شب اتفاقی افتاد که من فقط اجازه داشتم شاهدش باشم.
دیدم امیدی که مدتها در وجودش خاموش شده بود، دوباره زنده شد.
روزها گذشت.
حال بیمار آرامآرام تغییر کرد؛
تا اینکه پزشکها دوباره آزمایش گرفتند.
من کنار او بودم وقتی جواب را دید.
پزشک با ناباوری گفت:
«اثری از بیماری باقی نمانده...»
مرد سرش را پایین انداخت و گریه کرد.
اما من میدانستم چرا گریه میکند...
او آن شب فقط یک نام را صدا زده بود؛
نامی که وقتی از ته دل گفته شود،
حتی فرشتهها هم برای دیدن کرامتش
مأمور میشوند...
یا حسین. 🖤"
@bisaheldel