eitaa logo
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
208 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1هزار ویدیو
30 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل ناشناس مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌✨️👆🏻 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل ناشناس رمان مأوا ☕️👆🏻 . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
جواد مقدمبگید به نوکرا.mp3
زمان: حجم: 21.7M
بگید به نوکرا گریه کنن برا غربت بی‌نهایت غریب سامرا تموم آسمونم شده غم سرا از غمِ بی‌نهایتِ غریب سامرا
"چه خوب که در شلوغیِ این دنیا،هنوز می‌شود یک دل را با نام حسین آرام کرد" @bisaheldel
"اگر روزی پرسیدند چرا هنوز امید داری؟ نمی‌گویم چون دنیا خوب است... می‌گویم:من کسی را دارم که حتی وقتی از خودم بریده‌ام،دلم را از خودش نمی‌بُرد؛ حسین" @bisaheldel
"آقا جان من بلد نبودم چطور از غم‌هایم عبور کنم... فقط فهمیدم هر وقت دلم گرفت،اسم تو هنوز امن‌ترین جای دنیاست؛ حسین..." @bisaheldel
"اگر یک روز از من پرسیدند «چه کسی تو را نگه داشت؟» می‌گویم: همان کسی که هر بار شکستم، باز دلم را سمت خودش کشید..." @bisaheldel
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
...
من هنوز دلم به جایی گرم است که هیچ‌وقت ندیدمش @bisaheldel
"من مأمورِ یک اتفاق ساده بودم؛ اتفاقی که قرار بود هیچ‌کس از آن باخبر نشود. در آسمان، نام مردی را شنیدم که مدت‌ها بود دلش از زندگی خسته شده بود. نه پولی داشت، نه راهی برای رفتن، نه حتی جرأتی برای دعا کردن. فقط یک جمله در دلش مانده بود: «یا علی...» همین. فرود آمدم تا ببینم قرار است چه اتفاقی بیفتد. هنوز دعایش تمام نشده بود که درِ خانه‌اش به صدا درآمد. مردی غریبه ایستاده بود؛ کسی که خودش هم نمی‌دانست چرا آمده است. کیسه‌ای کوچک در دست داشت و گفت: «نمی‌دانم چرا، اما امشب احساس کردم باید این را به تو بدهم.» مرد کیسه را گرفت، چشمانش پر شد و فقط گفت: «علی...» من همان‌جا ایستادم. هیچ‌کس حضرت را ندیده بود، هیچ معجزه‌ای در آسمان اتفاق نیفتاده بود، اما یک دلِ شکسته درست در همان لحظه دوباره جان گرفته بود. آن شب فهمیدم بعضی کرامت‌ها با حضور آشکار نمی‌شوند؛ گاهی فقط یک دل، اسم علی را صدا می‌زند و خداوند راهی می‌سازد که هیچ‌کس انتظارش را ندارد. و من مأمور بودم فقط شاهد باشم... شاهدِ دستی که از آستینِ یک بنده بیرون آمد، اما امضایش بوی علی می‌داد" @bisaheldel
زیبا "می‌گویند روزی مردی نیازمند، با شرمندگی خودش را به حضرت علی(ع) رساند. مدتی ایستاد و چیزی نگفت؛ انگار گفتنِ حاجتش برایش سخت‌تر از تحملِ نیازش بود. حضرت نگاهش کردند و فرمودند: «چه شده؟» مرد سرش را پایین انداخت و گفت: «یا علی، چند روز است خانواده‌ام غذایی برای خوردن ندارند. نمی‌دانستم نزد چه کسی بیایم...» حضرت علی(ع) بی‌آنکه اجازه دهند شرمندگیِ مرد بیشتر شود، او را گرامی داشتند و چیزی به او عطا کردند. مرد وقتی خواست برود، با چشمانی پر از اشک گفت: «یا علی، خدا خیرت دهد؛ من با دست خالی آمدم و با امید برگشتم.» حضرت فرمودند: «ما چیزی نداریم که از خودمان بدانیم؛ هرچه هست از خداست. اگر خداوند نعمتی به دست بنده‌ای جاری کند، شایسته نیست آن را از نیازمند دریغ کند.» مرد رفت؛ اما بعدها هر وقت کسی از او می‌پرسید: «علی چه داشت که این‌همه دل‌ها را به خودش می‌کشید؟» می‌گفت: «من آن روز فهمیدم... بعضی آدم‌ها فقط گره از کار آدم باز نمی‌کنند؛ کاری می‌کنند که آدم بعد از رفتنشان، دیگر از رحمت خدا ناامید نشود.» و شاید این، زیباترین شکلِ کرامت باشد؛ اینکه کسی با دستِ خالی وارد شود و با دلی پُر از امید بیرون برود" @bisaheldel
24.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟 باز احسان اومد جای آقا مدرس 😄 🌻 اجرای برنامه و معرفی اساتید افتاد دست احسان. @mahfeltv3
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟 شما تشخیص می‌دید ؟! 🌻 تصویر باران خانم در کنار رهبر شهید @mahfeltv3
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌟 ماجرای اون روز چیه ؟ 🌻 خاطرات باران کمره ای از نماز جشن تکلیف کنار شهید خامنه‌ای @mahfeltv3