eitaa logo
مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌
209 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
1.1هزار ویدیو
30 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل ناشناس مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌✨️👆🏻 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل ناشناس رمان مأوا ☕️👆🏻 . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
"جهان اگرچه پر از نامِ آشنایان است دلم هنوز گرفتارِ یک «علی» جان است نه کوه خواهم و نه سایه‌سارِ امنِ کسی همین که نام تو باشد، دلم چه بی‌جان است چه رازهاست میانِ «علی» و دلِ آدم که یک «یا علی» به لبم،حالِ من دگرگون است تو را نه با صفتِ تیغ می‌شود سنجید که عدل،پیشِ بلندای نام تو حیران است اگرچه قرن گذشته‌ست از طلوع تو، ولی هنوز روشنیِ نام تو در دلِ ما هست" @bisaheldel
"اگر عدالت، صورت داشت شاید شبیه مردی بود که سهم خودش از بیت‌المال را از سهم یک کودک هم بیشتر نمی‌دانست" @bisaheldel
"علی را دوست داشتن فقط «یا علی» گفتن نیست؛ گاهی یعنی وقتی قدرت داری، کسی را نشکنی؛ وقتی حق با توست، کسی را تحقیر نکنی" @bisaheldel
"علی را اگر ندیده‌ای، از شمشیرش نپرس؛ از نخلستان بپرس... از چاه‌هایی که هنوز رازهایشان را به هیچ‌کس نگفته‌اند" @bisaheldel
12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شد پایمال خال و خطت آبروی چشم از اشک شد تهی و پر از خون سبوی چشم
"اگر روزی از من پرسیدند «علی را کجا پیدا کردی؟» می‌گویم: در فاصله‌ی کوتاهِ میانِ شکستنم و دوباره بلند شدنم" @bisaheldel
"بعضی آدم‌ها بعد از رفتنشان، جای خالی می‌گذارند؛ علی اما رفت و یک تاریخ فهمید جای خالی یعنی چه" @bisaheldel
"شب، کوفه را خوابانده بود؛ فقط قدم‌های مردی بیدار بود که سهمِ خودش از دنیا همیشه کمتر از سهمِ دلِ مردم بود" @bisaheldel
"می‌گویند شیر، سلطانِ جنگل است؛ اما من مردی را می‌شناسم که پیشِ یتیم، زانو می‌زد و پیشِ خدا، سر به خاک می‌گذاشت... نامش علی بود" @bisaheldel
"علی، شاید شبیه آن چراغی بود که خودش را نشان نمی‌داد؛ فقط کافی بود کنارش بایستی تا بفهمی تاریکی چقدر کمتر شده است" @bisaheldel
"من مأمور بودم آن شب، فقط نگاه کنم... مردی با دست‌های خالی وارد شد؛ آن‌قدر خسته بود که حتی برای گفتن حاجتش هم شرم داشت. روبه‌روی علی(ع) نشست و چیزی نگفت؛ فقط سرش را پایین انداخت. علی(ع) چند لحظه نگاهش کرد و فرمود: «حاجتت را بگو.» مرد آهسته از گرفتاری‌اش گفت. حضرت برخاست، دست در جیب خود کرد و هرچه داشت به او بخشید. من در آسمان مأمور بودم آن لحظه را ثبت کنم؛ اما چیزی دیدم که مرا به شگفتی آورد... وقتی مرد رفت، علی(ع) دست‌های خالی‌اش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا، اگر چیزی دادم که از آنِ من نبود، به کرمت قبولش کن.» آن شب فهمیدم؛ کرامت علی(ع) فقط این نبود که دستِ بنده‌ای را پر کند؛ کرامتش این بود که حتی هنگام بخشیدن، خودش را صاحبِ بخشش نمی‌دید." @bisaheldel