eitaa logo
♡مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌♡
177 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
554 ویدیو
23 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل مربوط به ناشناس خود کانال🦋 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل مربوط به ناشناس رمان مأوا☕️ . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
یقشو گرفتم و کوبیدمش به دیوار من با حرص:چه غلطی کردیییی؟؟! کیوان سعی داشت من و بکشه کنار دلارام دستشو دور مچ دستم گذاشت و با بغض گفت دلارام:داداش نکن؛بخاطر من دعوا نکنین؛من میرم و اینم تصمیم خودمه نه کسی دیگه دستشو انداختم پایین و با حرص گفتم:چی گفتی؟؟ داداش؟؟؟ تو کی هستی به خودت جرات میدی به من بگی داداش هان؟ من بمیرمم خواهر هرزه ای مثل تو رو گردن نمیگیرم برو هرجا خواستی با هر کی خواستی هرزگی کن به من چه!!!! یه بار دیگه به من بگی داداش دندوناتو توی دهنت خورد میکنم کیوان من و کشید کنار و گفت:باشه داداش باشه؛آروم باش دلارام با ناراحتی و گرفتگی نگاهم میکرد؛دست علی رو گرفت و به سختی و با صدای لرزونش گفت:باشه دیگه هیچوقت این کلمه رو استفاده نمیکنم درسته تو هیچی من نیستی!!! راست میگی نباید هم گردن بگیری بهت قول میدم دیگه هیچوقت از من همچین کلمه ای رو نمیشنوی!!!! ته دلم خالی شد؛نمیدونم چرا این حرفش خیلی سنگین بود برام علی:دلارام میفهمی داری چی میگی؟ میخوای خودتو به کشتن بدی؟اون روانیِ؛ من نمیخوام از دستت بدم میفهمی؟!!!! لبخندی رو به علی زد:فدای تک تک تار موی تو عزیزدل خواهر برای بار چندم دلم برای نورا تنگ شد؛برای تک خواهرم؛برای عزیز دلم سرم پایین بود که با صدای کیارش بهش نگاه کردم؛مخاطبش دلارام بود کیارش با پوزخند:حق داری عجله داشته باشی برای رفتن به خونه سامان؛چند وقته هرزگی نداشتی!!!! دلت تنگ شده خب طبیعیه!!!! علی با حرص:کیارش احترام خودتو نگه دار کیارش:نکنم چیکار میکنی مثلا؟دروغ میگم؟ پس چرا اینقدر عجله داره برگرده پیش سامان؟ دلارام:یعنی نمیدونی برای چی؟! من از سر کیف این کارو نمیکنم؛یکم انصاف داشته باش کیارش کیارش:خفه شو زنیکه؛تو کی که به من درس انصاف میدی ؟! علی:بسه دیگه؛دلارام با من میای؛هیچ جا نمیری؛این مسئله خودشونِ؛ خودشون حل میکنن دلارام:داداش... دست دلارام و گرفت و داشت میرفت بیرون از خونه که جلوشون ایستادم؛مچ دلارام و گرفتم و کشیدم به طرف خودم من:تو هرجا خواستی برو؛اون اینجا میمونه!!! علی:دست خواهرمو ول کن،اون با من میاد در و باز کردم و بیرون و نشون دادم من:به سلامت دلارام با گریه:داداش خیلی دوست دارم؛حلالم کن؛مواظب خودت باش علی هم با بغض:منم دوست دارم عشق داداش؛خیلی مواظب خودت باش (از زبان راوی) این تلخ ترین خداحافظی خواهر برادری بود؛هیچکدومشون نمیدونستن و خبر نداشتن فردای این روز چه مصیبت و فلاکتی در انتظار دخترک معصوم بود دلارام اونروز قسم خورد دیگه هیچوقت به امیرعلی لقب برادر رو نده،چون از نظر اون لیاقتشو نداشت!!! امیرعلی مصمم بود به فرستادن دلارام به خونه سامان چون میخواست قاتل خواهرشو دستگیر کنه و بعد ۸ماه بدو بدو به آرامش برسه! کیارش؛کیارش بار دیگر خرد شده بود؛شکسته شده بود گرچه خودش این حسش را نسبت به دخترک عشق نمیدونست اما حقیقت خلاف این بود و خودش هم اینو خوب میدونست!!
"مانده ام خیره به راه نه مرا پای گریز نه مرا تاب نگاه" https://eitaa.com/bisaheldel
"شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید بِرویَد آن گل سرخی که بر مزارم نیست" https://eitaa.com/bisaheldel
"به کویت با دل شاد آمدم با چشمِ تر رفتم به دل امید درمان داشتم درمانده‌تر رفتم" https://eitaa.com/bisaheldel
"هرچه هستی، هرچه گویی، نقش تو بر جان من، نقشی دگر" https://eitaa.com/bisaheldel
"صورتِ خوب، به وقتش همه را مفتون کرد لیک هنر آن‌که دلش خوب‌تر از صورت بود" https://eitaa.com/bisaheldel
"هرچه دلت خواست بگویی، تو نگفته دل مارا برده ای" https://eitaa.com/bisaheldel
"هر که باطن ز صفا پاک نکرد، پاک نشد" https://eitaa.com/bisaheldel
"خار اگر رنگ پذیرد، به گلستان نرسد" https://eitaa.com/bisaheldel
سلام دوستان ظهر بخیر🌞 ببخشید دیر شروع به فعالیت کردیم مشغول کلاس و دانشگاه بودیم
«نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد» (ق،۱۶) ما به او از رگ گردن نزدیک‌تریم https://eitaa.com/bisaheldel