آقا امروز میخوام درمورد یه چیزی بگم_
یه چند وقتیه اومده تو ذهنم گفتم شاید برای شما هم جالب باشه
در مورد کتاب زندگی نامرئی ادی لارو از ویکتوریا شوابه.(یکی از نویسندگان مورد علاقهام،هلنلنلنللامگل*ذوق خرکی*)
داستان اصلی جدا از هر حاشیهای درمورد دختریه که روحش رو میفروشه به چیزی که میگه تاریکی، شاید هم شیطان. و در برابر از شیطان یک چیزی میخواد، که حالا اون چیز میتونه هر چیزی باشه.
تو ستاد دوپامین بود فکر کنم(لینکش رو پیدا کنم میدم بهتون) که میگفت خیلی از این سلبریتی ها و خواننده های موردعلاقهامون(!) توی برخی مصاحبه ها اعتراف کردن که روح خودشون رو فروختن.
میگم، شاید این کتاب یه ورژن خوشگل شده گوگولی از یه واقعیت باشه (یاد ساواک افتادم، کتابای علمی تخیلی رو به دلیل اینکه فکر میکرد پشت هرجمله یه چیز سیاسی هست سانسور شدید میکرد_)
خب اگه بخوایم بریم نگاهی به فیلمای طنز بندازیم، میبینیم که تو بیشتر اونها ما داریم به بدبختی افراد میخندیم
تنها در خانه احتمالا همتون بشناسید( شاید بگم هر فیلمشو ده بیست بار دیدم) طنز فیلم کجاش بود؟ آفرین، کتک خوردن اون دو تا دزد بیچاره!
یا برگردیم به فیلم طنزی که شبکه سه قبلا میداد(مدیونید فکر کنید اسمش یادم نیس_) طنز فیلم کجاش بود؟ آفرین، اول فیلم اینکه قرار بود ۶ ماه دیگه بمیره و آخر فیلم اینکه کلی بدهی داشت.
یا فسیل که اینم معروفه. طنز فیلم کجاش بود؟ اینکه طرف رو اول میدن دست ساواک، دوم میره تو کما و سوم وقتی بیدار میشه نصف خانوادهاش مردن و ما به همین ها خندیدیم.