eitaa logo
☆بیت آزاد در مثلث برمودا☆
89 دنبال‌کننده
637 عکس
27 ویدیو
3 فایل
به نام خدا به مثلث برمودا خوش اومدی! بیت ها بهم پیامتو میرسونن🦖 https://daigo.ir/secret/81996381621 : پستچی پستچی²:https://abzarek.ir/service-p/msg/4039245 #پچ‌نامه‌رسون‌اول‌و‌آخر‌ماست هزینه ورود: یک لیوان مایه کهربایی رنگ نولان پست: @postchi12
مشاهده در ایتا
دانلود
ماجرای ویروس هانتاویروس که اخیرا خبرسازشده طبق چیزی که شنیدم و تایید نمیکنم : ویروس جدید هانتا (از منشا موش) در جهان شروع شده و تا الان به ۱۲ کشور رسیده است. نکته ترسناک این ویروس، طبق گزارشات درصد مرگ ۴۰ درصدی است که از هر ۱۰۰ نفر ۴۰ نفر رو میکشه خاستگاه بومی این ویروس کشور چین هست - @Inter_PaShmam | اینترپشمام
چرا دیگه با دخترخاله ت صمیمی نیستی من همیشه آرزو داشتم خاله و دختر خاله داشته باشم :) _ یه مدتیه رفته:) بگم شاید ۳ ساله که ندیدمش...
اوو متاسفم ببخشید اگه سوالم ناراحتت کرد https://eitaa.com/bleynbarn/3247 _ نه آبجی این چه حرفیه😭
استلا زیر این بیلبیلکه ناشناساتو زده می‌تونی کلیک کنی بری توش
جن‌گیری دوست جان‌جانی‌ام رو دارم دوباره میخونم و وای خدایا این کتاب محشره>>>>>😭
اسم من؟ اون اسمی نداره، قیافه‌ای نداره، یه بخش ذهن و تصورش از یه نیستیه، شاید وقتی سوار مترو بشی اون رو ببینی، درحالی که فقط فکر میکنی اون رو دیدی. چون اون، دلش میخواد ببینیش. ولی شاید این دیدن، به معنی درک کردن نباشه. اون زیر مترو بود، کسی دوست نداشت ببینه در ادامه چی شد. فقط دیدن که مترو گذشت، و سال هاست کسانی که نمیخواستند جسد اون رو ببینن، دم در مترو، حسش میکنن. شاید الان کنارت باشه، حسش میکنی؟ مثل یه رعد که به بدنت برخورد بکنه، انگار تشنج کردی، همیشه کنار اون فضا یه جور دیگه‌س. انگار وقتت داره میمیره. بهت ترس میده،چون خودش هم در لحظه آخر اون حس رو داشت. اون لحظه ای که دستش رو دراز کرد تا یکی اون را بالا بکشه، ولی اونها چشماشون رو بستن. یه دختر کوچولو، اون نگاهش کرد. برخورد رو دید. دید که اون تند و سریع درنابودی مطلق فرو میره. اون نمیتونست نجاتش بده، ولی دستش رو دراز کرد. بدنه مترو بود که دستاش رو لمس کرد نه اونی که روی ریل افتاده بود. پس،برای آخرین بار میپرسم، حسش میکنی؟ دستت رو میگیره، آروم نجوا میکنه، بیا با هم روی ریل ها آواز بخونیم و کنار مرگ، برقصیم. بیا دست من رو بگیر، دستی که سال هاست مرده، سرده ولی میتونم آرومت کنم. شاید برات شعر بخونه،شاید...؟ ولی اگه نخوند، لطفا چشمات رو ببند. چون اون هم وقتی که مترو رسید چشماش رو بست. چشماش رو بست، میخواست دستی رو بگیره اما نتونست. در نهایت اون هم رفت. فراموش شد، از یاد رفت. ولی روح اون هنوز هم دم در مترو، دست ها رو میگیره، فکر میکنه اگه بتونه اون دخترکوچولوی خیره رو پیدا کنه، شاید بتونه به زندگی برگرده. دختر کوچولو از صحنه فرار کرد، دستاش رو تکون داد و جیغ کشید. جیغش پیچید و پیچید و پیچید. جیغش توی دل اون مونده بود، مثل چیزی که باید میگفت. اگه زیر مترو کسی رو دیدی که داشت جیغ میکشید، بدون که قطعا اونه. میخواد تو ببینیش. میخواد درک بشه. میخواد حتی به دروغ، نجاتش بدی. دستش رو بگیر، بهم اعتماد کن. دستش سرده اما آرومت میکنه. چشمات رو ببند چون اون هم موقع برخورد چشماش رو بست. یه رازی دارم کوچولو، من هم موقع برخورد چشمام رو بستم. پس دستام رو بگیر، سردن ولی قول میدم که آرومت کنم، ریل ها نرمن، قبل از اینکه به خودت بیای مردی، مترو سریعه، خیلی سریع. اون میگذره و ما رو هم میبره. مثل من دستت رو دراز کن،تا اون لحظه دستت گرمه، ولی در تلنگر دستای سرد من. کمک کسی رو قبول نکن، در هر صورت میمیری، چون دستای سرد من تو رو گرفته. پس دستام رو بگیر، دستام رو بگیر، دستام رو بگیر و با من به دریایی شیرجه بزن که درواقع ریله. مترو رو نگاه نکن،چشمات رو ببند. دراز نکش، این مدلی دردناک تره. دستت رو دراز کن ولی دستی رو نگیر. دستای من سرده، ولی قول میدم به زودی دستای تو هم سرد میشه. میدونی از کجا میدونم؟ چون صدای بوق مترو رو شنیدم. و البته، اون جیغ بنفشی که مردم میزنن. حالا که دستای هر دوتا مون سرده، یادت نره، اونا کمکت نکردن. اونا دستت رو پس زدن. اونا فراموشت خواهند کرد.
لیلی سلام، احوال محوال؟
کلا حتی اسمای آهنگای قدیمی هم از جدید قشنگ تره