هدایت شده از خانهِ پلوتونی های مطرود؛
یه بخشی از شعر میگه:
ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از جهان بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
هدایت شده از خانهِ پلوتونی های مطرود؛
یا یه جای دیگه ای میگن که:
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید...
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان،
این چه رازی ست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید؟
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
"کاپشن ملینا ۳ ساله هم صورتی بود حکایت تلخی شده کاپشن صورتی💔💔💔"
#تعریف_کن
@farsitweets
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"یه کار دلی
برای شهیده ۳ساله
ملینا اسدی💔"
#تعریف_کن
@farsitweets
هدایت شده از شماره "۱"
شوالیه به دوردستها اشاره کرد و گفت:《میبینی عشق من؟ آنجا خانه میگیریم، کشاورزی میکنیم و بچهدار میشویم.》دختر هم با چشمانی پر نور همچو خورشید به حرفهای او گوش میداد.
اما او شوالیه بود.
آنجا جنگ بود.
شوالیه به آن دوردستها رفت، اما نه با دختر، بلکه با سپاه.
شوالیه به آن دوردستها رفت، اما نه برای زندگی، بلکه برای جنگ.
شوالیه به آن دوردستها رفت، اما نه برای آینده، برای مرگ.
دختر هم هر شب به آن نقطه نگاه میکرد تا شوالیه برگردد، اما او هیچگاه برنگشت. دختر فکر میکرد او را رها کرده است و تنها برای ساختن رویاهایشان رفته، دختر فکر میکرد شوالیه تنها برای ساخت خانه رفت.
دختر نمیدانست شوالیه برای ساختن قبر خود رفته.