☆
تجربه کردن زندگی های دیگر حس جالبی داشت، پس گفتم او هم داستان زندگی اش را بنویسد تا آن را صد ها بار بخوانم و برای دیگران بازگو کنم که چقدر غمبار است. از او خواستم قلم به دست گیرد تا من هم برای لحظاتی در احساساتش شریک شوم. که حداقل بگویم کمی او را درک کردم. قلم را که برداشت، دید جوهر تمام شده. گفت که نمیتواند بنویسد و من هم مجبورش نکردم. فقط گفتم چرا؟ و او سر تکان داد.
حالا وقتی که رفته، هیچ چیز از خود نگذاشته. فقط قلمی درکنار کاغذی که جوهر ندارد. کسی میآید و میگوید که میشود چیزی بنویسم؟ فرد مینویسد و مینویسد. کسی که از او یادی به خاطر ندارم و نخواهم داشت، تصمیم گرفته بنویسد. اما نه داستان زندگی اش را، داستان شخص دیگری. و باز هم در آنها زندگی میکنم، ناآگاه از کسی که سال هاست از یادمان رفته...
هدایت شده از شماره "۱"
به تقدیمی شماره "۱" خوش اومدید،
من ویدار دختر آپولو با استفاده از هدیهای که از آفرودایت تو تولد پارسالم گرفتم و دستبردی که به پروندههای کوپید زدم، بدینوسیله میخواهم از آینده شما و زوجتان تصویری بنویسم.
شما تنها لطف میکنید خیلی سریع اقدام میکنید و آدرس خانه یا اتاقتان (لینک کانال یا آیدی) را به باد میسپارید و نام یا نام مستعارتان به همراه جنسیت خود را میگویید، البته پس از آنکه این نوشته را در خانههایتان به دیوار میکوبید (فوروارد کنید)
از این فرصت نهایت استفاده را کنید، کوپید که پیدام کنه تدابیر امنیتیشو خیلی بالاتر میبره!
✨برسونید به دست کل ایتاییون تا استفاده کننده.
+فراموش نشود که در کلبه ما هم ساکن باید شوید.(باید عضو کانال باشید)
_از طرف شماره "۱"