داشت خودشو پاره میکرد که نمیرم و لباسمم در مرز جر خوردن بود
و اخرشم گفت من به تو اهمیتی نمیدم و بخاطر بچه اومدم
منم گفتم پس واست مهم نیستم
همون لحظه لباسم پاره شد و زارت
Whispered sketch
داشت خودشو پاره میکرد که نمیرم و لباسمم در مرز جر خوردن بود و اخرشم گفت من به تو اهمیتی نمیدم و بخاط
ببخشید ولی یه جور خندیدم از صندلی افتادم