کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم، برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد، آفتاب دیدگانم سرد میشد، آسمان سینهام پر درد میشد، ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ میزد. اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ میزد و چه زیبا بود اگر پاییز بودم، وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم و شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله میزد در شرار آتش دردی نهانی.
- فروغ فرخزاد
دوباره پاییز شد و من کت چرمی، دستکش های رنگی، بوت های قهوه ای، پالتو های پفدار، کراواتِقرمز و سویشرت شیاون رو ندارم.