دلم میخواهد به آغوش طبیعت پناه ببرم، زیر سایه درختی بنشینم و اشک بریزم، بیآنکه کسی مرا ببیند یا از من بپرسد چرا.
- رنجهای ورتر جوان ¦ گوته
گاهی غم، اونقدر بزرگه که فقط به شکل سکوت درمیاد. هیچ اشکی نمیریزی، هیچ حرفی نمیزنی. فقط میمونی، در یه اتاقِ بیصدا، با حسی که نه میشه تعریفش کرد، نه فرار ازش.
- بیگانه ¦ آلبر کامو