خانوم محترم برو پارتت رو تایپ کن،نه اینکه داخل چنل همسایه هات حرف بزنی😫💘.
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
خانوم محترم برو پارتت رو تایپ کن،نه اینکه داخل چنل همسایه هات حرف بزنی😫💘.
گپ همسایه به من ندادی🥺😭
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
خانوم محترم برو پارتت رو تایپ کن،نه اینکه داخل چنل همسایه هات حرف بزنی😫💘.
بوخودا دارم تایپ میکنم😔🎀
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟼
꒷⏝꒷
ماهرخ: بعد از نیم ساعت بازجویی بالاخره بچهها ولمون کردن
البته ول که چه عرض کنم
فقط سوال هاشون تموم شده بود
نیما که هر چند ثانیه یبار حامی و یجوری نگاه میکرد انگار میخواست خفش کنه🦦
منم دیگه با شهرزاد رفتیم سمت کانتر تا سفارش هارو حاضر کنیم
فردا ام چون تولد خاله لیلا مامان حامی بود همه قرار بود اونجا جمع بشیم
دیگه کارا تموم شده بود بچه هام رفته بودن منم تصمیم گرفتم با شهرزاد پیاده بریم و یکم خرید کنیم
<آخر شب/گپ>
بچه ها مشغول صحبت بودن
که حامی به ماهرخ تو پی وی پیام داد
꒷⏝꒷
حامی: ماهرخ فردا چطوری میایی؟
ماهرخ: احتمالا با ماشین نیما یا بابام
حامی: نمیخواد
ماهرخ: چرا؟
حامی: خودم میام دنبالت
ماهرخ: نبابا نمیخواد میام خودم
حامی: نه میام ساعت چند حاضر میشی؟
ماهرخ: هفت
حامی: اوکی پس هفت دم خونتونم
꒷⏝꒷
<گپ>
جانا: رفتن
شروین: هردو باهم غیب شدن
فرید: مطمئنم دارن تو پی وی حرف میزنن
شهرزاد: صد در صد
علیرضا: گپ ساکته
میترا: دقیقا
نیما: نچ نچ حالا خوبه تا چند ساعت پیش میگفتن چیزی بینمون نیست🚶♀️
_
__
<فردا شب/ساعت 𝟼>
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚