𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺
꒷⏝꒷
ماهرخ: رفتم سمت کتابخونه حامیم هم اونجا بود
حامیم: اومد و کتاب تو دستش همون بود
حامیم: ببخشید این کتابی که تو دستتون هست رو لازم ندارین؟
ماهرخ: نه بفرمایین
حامیم: ممنونم
ماهرخ: خواهش میکنم
کتابو دادم به حامیم و برگشتم پیش شهرزاد
حامیم: کتابو گرفتم و رفتم سمت میزنم که اون دختر طرفداره اومد
شهرزاد: سلام ببخشید میشه عکس بگیریمم؟
حامیم: آره حتما
شهرزاد: با حامیم عکس گرفتم و تشکر کردم رفتم پیش ماهرخ
ماهرخ: اومدی
شهرزاد: آره ببین عکسم خوبه؟(عکس و نشون داد)
ماهرخ: ببینم ، عالیه
شهرزاد: تچکر
<چند ساعت بعد>
ماهرخ: حدودا 𝟹ساعت از زمانی که کتاب رو دادم به حامیم میگذره جوری غرق خوندش بود که متوجه زمان نمیشد
حامیم: غرق کتاب بودم جوری که حتی متوجه زمانم نمیشدم یکم بعد که به خودم اومدم دیدم ساعت نزدیکای 𝟺عه
وای وای باید 𝟻 موسسه باشم واسه کنسرت جدید تهران
رفتم سفارشم و حساب کنم
ماهرخ: داشتم واسه خودم قهوه درست میکردم که حامیم اومد سفارشش رو حساب کنه
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺 ꒷⏝꒷ ماهرخ: رفتم سمت کتابخونه حامیم هم اونجا بود حامیم: اومد و کتاب تو دستش ه
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
هدایت شده از ݩــجـواے حـــامـیـم𐙚ּ ۪
نیو نشر از صالحییی😭🎀
عررر😭
𝖭𝖾𝗐꯭ 𝖯︎𝗈𝗌𝗍ִ ּ ۪ ⊹
𝐃𝐨𝐧𝐭 𝐂𝐨𝐩𝐲
𝖩𝗎𝗌𝗍꯭ 𝖥𝗈𝗋w𝖺𝗋𝖽 ᯓִ ּ ۪ ⊹
ִ ּ ۪ ⊹Tag → @Najvaye_haamim