eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
201 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟻𝟷 ꒷⏝꒷ مامان لیلا از آشپزخونه اومد و این بحث رو تموم کرد و ماعم رفتیم کنار بقیه یکم حرف زدیم که جانا رفت کیک رو آورد آهنگ پخش می‌شد خاله شمع‌ش رو فوت کرد و همون لحظه شروین لب زد شروین: بیایین یه عکس دسته جمعی بگیریم همه جمع شدیم ماهرخ: من کنار جانا وایستاده بودم که میترا اومد کنارم و لب زد برو پیش حامی ماهرخ: نه فرید: ماهرخ اینجا معلوم نیستی برو کنار حامی ماهرخ: نه خوبه شروین: معلوم نیستی تو عکس خب ماهرخ: ای بابا بلند شدم و یه قدم برداشتم که برم کنار حامی همون لحظه نگار سریع چسبید بهش و گفت عکس و بگیرین حامی ام بدون معطلی از کنارش گذشت و اومد سمت من فرید چندتا عکس انداخت نشستیم رو مبل خاله لیلا فیلم گذاشت چایی و خوراکی آورد منم قبل اینکه فیلم شروع بشه رفتم سرویس یه آب به صورتم زدم و برگشتم خواستم بشینم پیش جانا که علیرضا زودتر نشست علیرضا: جات پر شد جانا: برو پیش شوشوت(نسبتا بلند) مامان لیلا و مامانِ ماهرخ یه لبخند پر معنی زدن فرید: جاناااا شروین: لو رفتن میترا: دیگه نمیشه کاریش کرد برو بشین ماهرخ: با چهره ای مثل لبو رفتم کنار حامی نشستم فیلم پلی شد همه غرق فیلم منم داشتم چایی میخوردم و فیلم میدیدم که یهو متوجه شدم دستی دور کمرم حلقه شد برگشتم دیدم حامیه لبخندم جمع نمیشد که🦦💅🏻 حامی اصن نگاه نمیکرد و غرق فیلم بود انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده <نیمه شب> ماهرخ: فیلم تموم شد خانواده ها آماده ی رفتن مامان لیلا: خداروشکر امشب حسابی خوشگذشت مامان ماهرخ: آره مخصوصا به بچه ها بابا حمید: اون که آره فکر میکنم رفت و آمد هام زیادتر شه ماهرخ: رسما خشکم زده بود یعنی فهمیدن؟ لو رفتیم؟ حامی ساکت ساکت بود رسما لو رفته بودیم دیگه کامل خداحافظی کردیم و رفتیم سمت خونه 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
عآلی بود همسایه جذابم❤️‍🔥
شلام پارت میخوام باید ۳تا بدی دیشب تا صبح داشتم پارت میدادم نازتم کشیدم بدوو😌🔪