「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟻𝟺
꒷⏝꒷
ماهرخ: چی بازی؟
مانی: فیفا
اعتراضم نداریم
ماهرخ: رفتم یه پس گردنی بهش زدم
یعنی چی اعتراض نداریم؟
من بلد نیستممم
مانی: وحشییی بمنچهه
حامی: خودم بهش یاد میدم بیا اینجا
ماهرخ: رفتم کنار حامی نشستم
داشت بازی رو قشنگ بهم توضیح میداد
علیرضا: تموم نشد؟؟ شروع کنیم
ماهرخ: چرا شروع کنید
جانا؛ صبر کنیننن
بازی شرطیه هاااا
همه: اوکییی
بازی شروع شد
راند اول
بین مانی و حامی
مانی برد
حامی: خودم شل گرفتم🦦
مانی: آره تو راس میگی
ماهرخ: آره راس میگه
تو با جرزنی بردی
حامی: ای قربونت برم
مانی: عجببب🗿
بقیه ام بازی کردن
و قرار شد حامی بره شرطش رو بخره
حامی: چی بگیرم؟
ماهرخ: نمیشه فردا بره؟
الان نصفه شبه
جانا: نگران نباش داداش من از سنگه
حامی: هه مسخره لوس
مواظبم بچه
شروین: اه اه اه چندشا
فرید: برو به تعداد جمع بستنی بگیر بیا
حامی: اوکی
حامی رفت
بعد چند دقیقه با یه کیسه پر برگشت
که شامل بستنی
شیرکاکائو و پاستیل بود
بستنی و بین خانواده ها پخش کرد
و رسید به اکیپ
شروین: شرط ما فقط بستنی بودا
حامی: خب؟
اینارو واسه بچم گرفتم
ماهرخ: عررر قربونت برممممم
نگار: میتونستی واسه بقیه ام بگیری
حامی: بقیه میتونن شرطشون رو بخورن
شروین: عوووووو
حامی: مرض
بفرماا
خوراکی های ماهرخ و داد
ماهرخ: مرسیی
شروع کردم به خوردن بستنی
بعدش شیرکاکائو
بعدشم پاستیل
حامی: نوش جونت
ماهرخ: فیدایت
ماهرخ: بعد بازی
همه رفتن سمت اتاق هاشون و خوابیدن
و اونشب تموم شد..
<فردا صبح>
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟻𝟺 ꒷⏝꒷ ماهرخ: چی بازی؟ مانی: فیفا اعتراضم نداریم ماهرخ: رفتم یه پس گ
اصن واس چی برا نگار گرفتی؟! 🗿🤣
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
گوجووویییی🤏🏻:)
فک نکنم موقعی ام که پارت هارو بخونی،هنوز گوجوییییی باشم😂💞