eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
175 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسِ شیرینِ وصال، تموم شدنِ انتظار، تولدِ دوباره، کنار رفتنِ ابرای سیاه‌و؛ در نهایت تابیدنِ خورشیدِ عشق به جهانِ دلهای عاشق ! « هنوزم »، سمفونیِ عشق و احساس، بی غرورترین ابرازِ عشق‌و؛ دیدنی‌ترین تصویرِ دلدادگی. دل نوشت‌واحساس نواخت‌و حامیم بی‌قید و شرط‌ترین حالتِ دوست داشتن رو خلق کرد 🤍 یکسالِ پیش، عاملِ شجاعت و جسارتِ اعترافِ دل به دلدار متولد شد. اولین سالگردِ « هنوزم »، مبارکِ تمامِ کسایی که عاشقی کردن رو باهاش تجربه کردن ✨
بچه ها من کلاسم بعد کلاس بهتون پارت میدم لف ندین🤓💗
برم تایپ کنم واستونن👀✨
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾 ꒷⏝꒷ ماهرخ: سوار ماشین شدم حرکت کردم سمت خونه شهرزاد ام با ماشین خودش رفت.. -رسیدم، ماشینو پارک کردم رفتم بالا در و زدم داشتم بند کفشم رو باز میکردم که در باز شد پاشدم خواستم سلام کنم با دیدن کسی که درو باز کرد شکه شدم ماهرخ: د.. دا.. دااد..اش داداش<ذوق،پرید بغلش> -کجا بودی این همه مدتتت مانی: الان اومدم دیگهه دلم برات تنگ شده بود فسقلیی ماهرخ: منم داداشیی خیلی خوب شد برگشتی دیگه نمیری که؟ مانی: نه دیگه هستم فعلا ماهرخ: خب خوبه بریم تو دیگه مانی: بریم ماهرخ: سلام مامان سلام بابا -سلام دخترم خسته نباشی ماهرخ: مرسی من برم یه دوش بگیرم برگردم -برو ماهرخ: رفتم اتاقم حوله مو برداشتم رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون لباسامو پوشیدم موهامو خشک کردم روتینمو انجام دادم رفتم پایین -من اومدمم مامان گشنمه چی داریمم؟ مامان‌ماهرخ: لازانیا داریم بشین واست گرم کنم ماهرخ: باش مرسیی <نشست غذاشو خورد> -دستت درد نکنه مامان _خواهش میکنم دخترم برو بشین ماهرخ: راستی من فردا میخوام با بچه ها برم بیرون مانی: منم میام ماهرخ: پوکر نگاش کردم.. دختریم همه مانی: منم میام ماهرخ: هوففف پس به جانا میگم بگم داداشش هم بیاد مانی: اوکی ماهرخ:.. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
تـــایـــم فـــداتون🕯💙୨ৎ
برم تایپ کنم🦦🤍
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟿 ꒷⏝꒷ ماهرخ: رفتم تو اتاقم و زنگ زدم به جانا <مکالمه ماهرخ+ جانا_> +سناام سناام _سلاام چطوریییی ماهی +قربونت عالی تو چطوریی _منم عالی چخبرر؟ +هیچی داداشم برگشتهه _عع چه خوبب +آرهه میگمم هستی فردا شب با بچه ها بریم بیرونن؟ _آره کیا هستن؟ +قرار بود من و تو و شهرزاد و تارا باشیم که مانی هم خودشو انداخت وسط گفتم بگم توعم بگی داداشت بیاد _عع😂 حله میگم اگه شد دوستاشم بیان +حله پس من برم زنگ بزنم به تارا _اوکی کاری نداریی؟ +نه عشقم باییی _بایی ماهرخ: بعد جانا زنگ زدم به تارا اونم اوکی داد رفتم پایین پیش بقیه _ ماهرخ: داداش یه فیلم بزار منم خوراکی بیارم ببینیم مانی: اوکی فردا چیشد ماهرخ: اوکی شد جانا گفت به داداشم میگم شاید دوستاشم اومدن مانی: داداششو میشناسی؟ ماهرخ: نه والا:/ مانی: اوکی بیا گذاشتم فیلم ماهرخ: اومدم <بعد از فیلم> ماهرخ: فیلم تموم شد رفتم بالا خوابیدم.. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
تـــایـــم فـــداتون🕯💙୨ৎ