「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾 ꒷⏝꒷ ماهرخ: سوار ماشین شدم حرکت کردم سمت خونه شهرزاد ام با ماشین خودش رفت.. -
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟿
꒷⏝꒷
ماهرخ: رفتم تو اتاقم و زنگ زدم به جانا
<مکالمه ماهرخ+ جانا_>
+سناام سناام
_سلاام چطوریییی ماهی
+قربونت عالی تو چطوریی
_منم عالی چخبرر؟
+هیچی داداشم برگشتهه
_عع چه خوبب
+آرهه میگمم هستی فردا شب با بچه ها بریم بیرونن؟
_آره کیا هستن؟
+قرار بود من و تو و شهرزاد و تارا باشیم که مانی هم خودشو انداخت وسط گفتم بگم توعم بگی داداشت بیاد
_عع😂 حله میگم اگه شد دوستاشم بیان
+حله پس من برم زنگ بزنم به تارا
_اوکی کاری نداریی؟
+نه عشقم باییی
_بایی
ماهرخ: بعد جانا زنگ زدم به تارا اونم اوکی داد رفتم پایین پیش بقیه
_
ماهرخ: داداش یه فیلم بزار منم خوراکی بیارم ببینیم
مانی: اوکی فردا چیشد
ماهرخ: اوکی شد جانا گفت به داداشم میگم شاید دوستاشم اومدن
مانی: داداششو میشناسی؟
ماهرخ: نه والا:/
مانی: اوکی بیا گذاشتم فیلم
ماهرخ: اومدم
<بعد از فیلم>
ماهرخ: فیلم تموم شد رفتم بالا خوابیدم..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟿 ꒷⏝꒷ ماهرخ: رفتم تو اتاقم و زنگ زدم به جانا <مکالمه ماهرخ+ جانا_> +سناام سناا
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ