eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
175 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها من کلاسم بعد کلاس بهتون پارت میدم لف ندین🤓💗
برم تایپ کنم واستونن👀✨
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾 ꒷⏝꒷ ماهرخ: سوار ماشین شدم حرکت کردم سمت خونه شهرزاد ام با ماشین خودش رفت.. -رسیدم، ماشینو پارک کردم رفتم بالا در و زدم داشتم بند کفشم رو باز میکردم که در باز شد پاشدم خواستم سلام کنم با دیدن کسی که درو باز کرد شکه شدم ماهرخ: د.. دا.. دااد..اش داداش<ذوق،پرید بغلش> -کجا بودی این همه مدتتت مانی: الان اومدم دیگهه دلم برات تنگ شده بود فسقلیی ماهرخ: منم داداشیی خیلی خوب شد برگشتی دیگه نمیری که؟ مانی: نه دیگه هستم فعلا ماهرخ: خب خوبه بریم تو دیگه مانی: بریم ماهرخ: سلام مامان سلام بابا -سلام دخترم خسته نباشی ماهرخ: مرسی من برم یه دوش بگیرم برگردم -برو ماهرخ: رفتم اتاقم حوله مو برداشتم رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون لباسامو پوشیدم موهامو خشک کردم روتینمو انجام دادم رفتم پایین -من اومدمم مامان گشنمه چی داریمم؟ مامان‌ماهرخ: لازانیا داریم بشین واست گرم کنم ماهرخ: باش مرسیی <نشست غذاشو خورد> -دستت درد نکنه مامان _خواهش میکنم دخترم برو بشین ماهرخ: راستی من فردا میخوام با بچه ها برم بیرون مانی: منم میام ماهرخ: پوکر نگاش کردم.. دختریم همه مانی: منم میام ماهرخ: هوففف پس به جانا میگم بگم داداشش هم بیاد مانی: اوکی ماهرخ:.. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
تـــایـــم فـــداتون🕯💙୨ৎ
برم تایپ کنم🦦🤍
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟿 ꒷⏝꒷ ماهرخ: رفتم تو اتاقم و زنگ زدم به جانا <مکالمه ماهرخ+ جانا_> +سناام سناام _سلاام چطوریییی ماهی +قربونت عالی تو چطوریی _منم عالی چخبرر؟ +هیچی داداشم برگشتهه _عع چه خوبب +آرهه میگمم هستی فردا شب با بچه ها بریم بیرونن؟ _آره کیا هستن؟ +قرار بود من و تو و شهرزاد و تارا باشیم که مانی هم خودشو انداخت وسط گفتم بگم توعم بگی داداشت بیاد _عع😂 حله میگم اگه شد دوستاشم بیان +حله پس من برم زنگ بزنم به تارا _اوکی کاری نداریی؟ +نه عشقم باییی _بایی ماهرخ: بعد جانا زنگ زدم به تارا اونم اوکی داد رفتم پایین پیش بقیه _ ماهرخ: داداش یه فیلم بزار منم خوراکی بیارم ببینیم مانی: اوکی فردا چیشد ماهرخ: اوکی شد جانا گفت به داداشم میگم شاید دوستاشم اومدن مانی: داداششو میشناسی؟ ماهرخ: نه والا:/ مانی: اوکی بیا گذاشتم فیلم ماهرخ: اومدم <بعد از فیلم> ماهرخ: فیلم تموم شد رفتم بالا خوابیدم.. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
تـــایـــم فـــداتون🕯💙୨ৎ