𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟶
꒷⏝꒷
<فردا صبح>
ماهرخ: بیدار شدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم لباس پوشیدم موهامو خشک کردم حاضر شدم رفتم پایین یچیزی خوردم رفتم سوار ماشین شدم حرکت کردم سمت کافه
꒷⏝꒷
حامی: دیشب جانا باهام هماهنگ کرد که امروز با دوستاش بریم بیرون گفت داداش دوستشم هست به بچه هام زنگ زدم که بیان پاشدم یه دوش گرفتم حاضر شدم و طبق معمول رفتم کافه..
꒷⏝꒷
ماهرخ: رسیدم ماشینو پارک کردم رفتم داخل پیش بچه ها یکم بعد مشتری ها اومدن..
-دونه دونه سفارش هاشون رو گرفتم و رسیدم به حامیم
-سلام خوش اومدین چی میل دارین؟
حامی: ارادت خیلی ممنون یه آیس آمریکانو لطفا
ماهرخ: چشم میارم خدمتتون
حامی: ممنونم..
<سفارش و آورد و خورد>
<یکم بعد>
ماهرخ: شهرزاد پاشو بریم من وقت ترمیم ناخن هم دارم دیرمون میشه
شهرزاد: اوکی برو ماشین و روشن کن روپوش و دربیارم بیام
ماهرخ: اوکی(رفت)
<داخل ماشین>
ماهرخ: تو راه یکم آهنگ گوش دادیم نزدیک بودیم که شهرزاد لب زد:
شهرزاد: راستی خودمون چهار نفریم؟
ماهرخ: نه:/
شهرزاد: یعنی چی؟ پس چند نفریم
ماهرخ: من داداشم دیشب بعد از چند سال از کانادا برگشت گفته بودم بهت که بخاطر درسش رفته بود..
داشتم به مامانم جریان امروزو میگفتم که اونم شنید و گفت منم میام منم به جانا گفتم گفت منم میگم داداشمو با دوستاش بیاد..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟶 ꒷⏝꒷ <فردا صبح> ماهرخ: بیدار شدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم لباس پوشیدم موهامو
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
عالییییییییییییییییییی🥺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا