eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
175 دنبال‌کننده
132 عکس
23 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
خــوش اومــدیـنـن، بـــمـونـیـن بـــراام🌚🤍
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟶 ꒷⏝꒷ <فردا صبح> ماهرخ: بیدار شدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم لباس پوشیدم موهامو خشک کردم حاضر شدم رفتم پایین یچیزی خوردم رفتم سوار ماشین شدم حرکت کردم سمت کافه ꒷⏝꒷ حامی: دیشب جانا باهام هماهنگ کرد که امروز با دوستاش بریم بیرون گفت داداش دوستشم هست به بچه هام زنگ زدم که بیان پاشدم یه دوش گرفتم حاضر شدم و طبق معمول رفتم کافه.. ꒷⏝꒷ ماهرخ: رسیدم ماشینو پارک کردم رفتم داخل پیش بچه ها یکم بعد مشتری ها اومدن.. -دونه دونه سفارش هاشون رو گرفتم و رسیدم به حامیم -سلام خوش اومدین چی میل دارین؟ حامی: ارادت خیلی ممنون یه آیس آمریکانو لطفا ماهرخ: چشم میارم خدمتتون حامی: ممنونم.. <سفارش و آورد و خورد> <یکم بعد> ماهرخ: شهرزاد پاشو بریم من وقت ترمیم ناخن هم دارم دیرمون میشه شهرزاد: اوکی برو ماشین و روشن کن روپوش و دربیارم بیام ماهرخ: اوکی(رفت) <داخل ماشین> ماهرخ: تو راه یکم آهنگ گوش دادیم نزدیک بودیم که شهرزاد لب زد: شهرزاد: راستی خودمون چهار نفریم؟ ماهرخ: نه:/ شهرزاد: یعنی چی؟ پس چند نفریم ماهرخ: من داداشم دیشب بعد از چند سال از کانادا برگشت گفته بودم بهت که بخاطر درسش رفته بود.. داشتم به مامانم جریان امروزو میگفتم که اونم شنید و گفت منم میام منم به جانا گفتم گفت منم میگم داداشمو با دوستاش بیاد.. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
عالییییییییییییییییییی🥺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچه ها تایم یادم رفت👈🏻👉🏻
بچه ها چرا لف میدینن
دیگه پارت نمیدم تا بدونید منم آدمم منم وقتی مدتها وقت می‌زارم ، رمان مبنویسم ، پارت میدم ، نیاز دارم نظر بدید ، نیاز دارم حمایت کنید ، نیاز دارم باهام حرف بزنید .. نیاز دارم آمار بره بالا نه که هرروز که میام لف داشته باشیم .. نه اینکه بخونید و برید .. اصلا میخونید ؟ ؟ واقعا اذیت نکنید منو ، بگید وقتمو هدر ندم آخه ...
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امروز پنج سال از تولد «سیاه سفید» می‌گذره... پنج سال از روزی که آهنگی منتشر شد که هنوز هم با شنیدن چند ثانیه از اون، کلی خاطره و احساس زنده می‌شه. «سیاه سفید» فقط یک موزیک نبود؛ بخشی از روزهای ما بود. آهنگی که کنار غم‌هامون، خوشحالیمون، دلتنگی‌هامون و خاطره‌هامون موند و با گذشت سال‌ها هنوز هم همون حس قشنگ رو منتقل می‌کنه. شاید پنج سال زمان کمی نباشه، اما بعضی آهنگ‌ها هیچ‌وقت قدیمی نمی‌شن و «سیاه سفید» یکی از همون‌هاست. پنجمین سالگرد انتشار این اثر دوست‌داشتنی مبارک‌مون؛
𝟾𝟶تایی بشیم دوتا پارت بدمم💆🏻‍♀️💙
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟷 ꒷⏝꒷ شهرزاد: عاا چرا دیشب نگفتییی ماهرخ: یادم رفت🦦🎀 شهرزاد: خسته نباشی خانم ماهرخ: سلامت باشی رسیدیم ماهرخ: رفتم ناخنمو درست کردم راه افتادیم سمت خونه ی شهرزاد اینا ماهرخ: شهرزاد ساعت عه دیرمون میشه بدو حاضر شیم شهرزاد: ماهرخ رفت میکاپ کنه منم تا اون میکاپ کنه لباسام رو اوکی کردم موهامو کرلی کردم و بعد میکاپ کردم ماهرخ: میکاپم که تموم شد از لباسای شهرزاد یچیزی برداشتم پوشیدم موهامو کرلی کردم باز گذاشتم اکسسوری انداختم و عطر زدم و تمام ماهرخ: بریممم دیر شدد شهرزاد بریم بریم ꒷⏝꒷ جانا: ساعت حدودای بود ساعت باید سینما بودیم پاشدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم موهامو خشک کردم روتینمو انجام دادم میکاپ کردم موهامو بالا بستم استایل زدم اکسسوری انداختم عطرم زدم و رفتم پیش حامی -بریم داداش حامی: بریم دیر شد ꒷⏝꒷ <مقصد: سینما ، ساعت: > ماهرخ: یه ربع زودتر از بقیه رسیدیم منتظر بچه ها بودیم که تصمیم گرفتم تا بیان خوراکیارو بخرم بلیطا ام از قبل خریده بودم.. خوراکیارو حساب کردم یکم بعد جانا و حامی و بعدش هم مانی اومدن سلام و احوالپرسی کردیم که فهمیدم حامی و مانی از قبل همو میشناختن مانی: بقیه نمیان؟ ماهرخ: نمیدونم.. آقا حامی یه رنگ میزنین حامی: اوکی.. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ