𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟸
꒷⏝꒷
<زنگ زد>
-رسیدن دارن ماشین پارک میکنن
بچه ها: اوکی
ماهرخ: یکم بعد دوستای حامی هم اومدن و رفتیم سمت سالن
به ترتیبِ: فرید،علیرضا،شروین،مانی،حامی،من،جانا،شهرزاد،تارا نشستیم جانا چون میخواست بشینه پیش شهرزاد منو انداخت کنار داداشش:/
ماهرخ: فیلم ترسناک بود.. خیلی ترسناک وسطای فیلم بودیم که یچیزی پرید زو صفحه و من ناخواسته پریدم بغل حامی و جیغ کشیدم تا بخودم بیام دیدم فیلم تموم شده سریع از بغلش اومدم بیرون بچه ها داشتن میخندیدن
ماهرخ: ای وای خاک به سرم..
ببخشید ترخدا اصن حواسم نبود
حامی:خواهش میکنم اشکالی نداره😅
꒷⏝꒷
حامی: وسطای فیلم یهو یچیزی پرید رو صفحه که ماهرخ پرید بغلم تو شک بودم اونم جیغ میزد و گریه میکرد بچه هام بهش میخندیدن تا فیلم تموم شه بغلم بود و به فیلم نگاه نمیکرد تا فیلم تموم شد و به خودش اومد چیشده..
꒷⏝꒷
<بیرون از سینما>
ماهرخ: این چه فیلمی بود کی انتخاب کرده بودد
مانی: ملت خواهر دارن منم خواهر دارم🦦
دلقک خودت دیشب انتخاب کردی
بچه ها پقی زدن زیر خنده
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ