eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
200 دنبال‌کننده
127 عکس
23 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟷 ꒷⏝꒷ <طبقه ی پایین> همه دور هم نشسته بودن .. حرف میزدن شوخی میکردن که یهو زنگ در به صدا در اومد خاله لیلا: فکر کنم اومدن فرید: او بالاخرهه خاله لیلا: من میرم در و باز کنم _ در باز شد .. صدای سلام و احوالپرسی سکوت خونه رو شکست مهمونا یکی یکی وارد هال شدن و همون لحظه فضا شلوغ تر شد همه دور هم نشستن و مشغول حرف زدن شدن پسرا راجع به فوتبال .. دخترا غیبت🦦 خانواده هام راجع به کار های روزمره و این داستانا __ <چند ساعت بعد> مهمونی حسابی جا افتاده بود صدای خنده از همه جای خونه میومد مامانا ، خاله‌ها و دخترا توی آشپزخونه مشغول آماده کردن شام بودن بوی برنج و خورشت کل خونه رو پر کرده بود از اون طرف مردا توی هال دور هم نشسته بودن هر چند دقیقه یه بار یکی یه خاطره تعریف می‌کرد و بقیه می‌زدن زیر خنده صدای خاله لیلا از آشپزخونه بلند شد خاله لیلا: حامی حامی: جان خاله لیلا: بیا این ظرف سالادو ببر حامی: مامان؟ چرا همیشه من؟ فرید: چون تو همیشه بیکاری حامی: گمشو خاله لیلا: بیا غر نزن حامی: اومدمم 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚