「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟻 ꒷⏝꒷ ماهرخ: مهمونا بودن.. اومدن داخل سلام و احوالپرسی کردیم و همه مشغول صحبت
مـــیـتـرآ حـــآجـی پــور୨ৎ
𝟸𝟾ســـآلـه
خــواهـر شــرویـن
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟼
꒷⏝꒷
ماهرخ: دیگه کاری تو کافه نبود رفتم روپوشمو درآوردم و با شهرزاد رفتیم پیش بچه ها و حرکت کردیم سمت ایرانمال برای خرید
📍ایرانمال
ماهرخ: رسیدیم ماشینارو پارک کردیم پیاده شدیم رفتیم داخل
جانا: خب دخترا میرن یه طرف پسرا ام یه طرف
<همه اوکی دادن و هرکی رفت یه طرف>
ماهرخ: بعد یکی دو ساعت خریدامون تموم شد و جمع شدیم دورهم
جانا: خی دیگه بریم
هرکی رفت سمت ماشین خودش و حرکت کردیم سمت خونه هامون
ماهرخ: رسیدیم رفتم بالا لباسام رو عوض کردم و خوابیدم
<گروه تلگرام/آخر شب>
جانا: دوزتان گل چند ساعت دیگه پرواز داریما
مانی: ماهرخ که خوابه
حامی: خب کله شق برو بیدارش کن دیر میشه
مانی: برو بابا جانا زنگ بزن بیدارش کن
فرید: کجا من هنوز چمدون نبستم
شهرزاد: منم لباسامُ انتخاب نکردم
حامی: هواپیما منتظر شما نمیمونه پاشین دیگه جانا توعم زنگ بزن به ماهرخ
جانا: باشه
ماهرخ: با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم جانا بود
<مکالمه ماهرخ+ جانا_>
+الو
_خوابیی؟ چند ساعت دیگه پروازه احمق پاشو وسایلتو جمع کن
+مث فنر از جان پاشدم
چیی؟ قطع کن قطع کن
_خدافظ
<گروه تلگرامی>
جانا: ماهرخ بیدار شد شما ام پاشید وسایلتون و جمع کنید
مانی: چطوری اون کوالا رو بیدار کردی؟
جانا: فقط کلمه پرواز رو گفتم مث فنر پرید بالا
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟼 ꒷⏝꒷ ماهرخ: دیگه کاری تو کافه نبود رفتم روپوشمو درآوردم و با شهرزاد رفتیم پی
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟽
꒷⏝꒷
ماهرخ: سریع پاشدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم موهامو خشک کردم لباس پوشیدم چمدونو جمع کردم و با مانی راه افتادیم سمت فرودگاه و مطمئنم بودم یا دیرتر میرسیم یا جا میمونیم:/
<📍فرودگاه>
ماهرخ: رسیدیم پیش بچه ها همونطور که گفتم دیر تر از بقیه رسیدیم
فرید: ما فکر کردیم جا موندی
ماهرخ: نزدیک بود جا بمونم
حامی: معلوم بود
ماهرخ: چرا؟
حامی: چون خوابالوترین آدم جمعی
همه زدن زیر خنده..
پرواز و اعلام کردن و رفتیم سمت هواپیما ماهرخ: بلیطا رو چک کردن و هرکی رفت سمت صندلی خودش..
رسماً بدشانس ترین آدم دنیا بودم چون کنار پنجره نشسته بودم و...
حامی اومد کنارم نشست:/
ماهرخ: تو چرا اینجایی؟
حامی: چون صندلیم اینجاست
ماهرخ: خدا به دادم برسه
حامی: اتفاقا من باید اینو بگم
ماهرخ: از خود راضی🗿
حامی: حقیقت همیشه تلخه🦦
ماهرخ: خیلی پرویی
حامی: خیلی خب، از همین الان شروع کردی اذیت کردن؟
ماهرخ: هنوز شروع نکردم
حامی: خب بلند شو بریم از مهماندار بخوایم جامونو عوض کنه
ماهرخ: نه حالا انقدام بد نیست
حامی: آهااا
ماهرخ: ساکت
بعد چند دقیقه که هواپیما بلند شد
حامی: خوابت میاد؟
ماهرخ: آره
حامی: معلومه
ماهرخ: از کجا؟
حامی: از وقتی نشستی سه بار خمیازه کشیدی
ماهرخ: فضول
حامی: خوابالو
ماهرخ: ساکت
حامی: باشه بچه
ماهرخ: به من نگو بچه
حامی: چرا؟
ماهرخ: چون بچه نیستم
حامی: باشه خانوم خوابالو
ماهرخ: این از اونم بدتره
حامی: پس همون بچه بهتره
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟽 ꒷⏝꒷ ماهرخ: سریع پاشدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم موهامو خشک کردم لباس پوشیدم چ
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ