𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟽
꒷⏝꒷
ماهرخ: سریع پاشدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم موهامو خشک کردم لباس پوشیدم چمدونو جمع کردم و با مانی راه افتادیم سمت فرودگاه و مطمئنم بودم یا دیرتر میرسیم یا جا میمونیم:/
<📍فرودگاه>
ماهرخ: رسیدیم پیش بچه ها همونطور که گفتم دیر تر از بقیه رسیدیم
فرید: ما فکر کردیم جا موندی
ماهرخ: نزدیک بود جا بمونم
حامی: معلوم بود
ماهرخ: چرا؟
حامی: چون خوابالوترین آدم جمعی
همه زدن زیر خنده..
پرواز و اعلام کردن و رفتیم سمت هواپیما ماهرخ: بلیطا رو چک کردن و هرکی رفت سمت صندلی خودش..
رسماً بدشانس ترین آدم دنیا بودم چون کنار پنجره نشسته بودم و...
حامی اومد کنارم نشست:/
ماهرخ: تو چرا اینجایی؟
حامی: چون صندلیم اینجاست
ماهرخ: خدا به دادم برسه
حامی: اتفاقا من باید اینو بگم
ماهرخ: از خود راضی🗿
حامی: حقیقت همیشه تلخه🦦
ماهرخ: خیلی پرویی
حامی: خیلی خب، از همین الان شروع کردی اذیت کردن؟
ماهرخ: هنوز شروع نکردم
حامی: خب بلند شو بریم از مهماندار بخوایم جامونو عوض کنه
ماهرخ: نه حالا انقدام بد نیست
حامی: آهااا
ماهرخ: ساکت
بعد چند دقیقه که هواپیما بلند شد
حامی: خوابت میاد؟
ماهرخ: آره
حامی: معلومه
ماهرخ: از کجا؟
حامی: از وقتی نشستی سه بار خمیازه کشیدی
ماهرخ: فضول
حامی: خوابالو
ماهرخ: ساکت
حامی: باشه بچه
ماهرخ: به من نگو بچه
حامی: چرا؟
ماهرخ: چون بچه نیستم
حامی: باشه خانوم خوابالو
ماهرخ: این از اونم بدتره
حامی: پس همون بچه بهتره
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟽 ꒷⏝꒷ ماهرخ: سریع پاشدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم موهامو خشک کردم لباس پوشیدم چ
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟾
꒷⏝꒷
ماهرخ: نه من بچه نیستم
حامی: پس چی صدات کنم؟
ماهرخ: هیچی
حامی: باشه هیچی
ماهرخ: مسخره
حامی: خودت گفتی
ماهرخ: منظورم این نبود
حامی: دیر شد
فرید از صندلی عقب داد زد
فرید: شما دوتا از اول پرواز دارین بحث میکنین خسته نشدین؟
جانا: دقیقا منم میخواستم بگم
ماهرخ: ما بحث نمیکنیم
مانی: آره فقط از وقتی نشستین کنار هم یکسره دارین حرف میزنین
حامی: حسودیت میشه؟
مانی: به تو؟ عمرا
همه خندیدن
تارا:بچه ها یه فیلم بگیریم
شهرزاد: آرههه
ماهرخ گوشی رو درآورد و شروع کرد فیلم گرفتن
ماهرخ: بچه ها واسه یادگاری یه چیزی بگین
فرید: من گشنمه
علیرضا: این تنها حرفیه که بلده
فرید: اگه این فیلم جایی منتشر بشه من شکایت میکنم
همه داشتن چرت و پرت میگفتن
ماهرخ دوربین رو گرفت سمت پنجره
ابرها از بالا خیلی قشنگ دیده میشدن
ماهرخ: وای بچه ها ابرارو
همون موقع حامی یواشکی دستشو آورد جلوی دوربین
ماهرخ: حامییی
حامی: چیه
ماهرخ: دستتو بکش
حامی: من کاری نکردم
دوباره فیلم گرفت
باز دست حامی رفت تو کادر
ماهرخ: قسم میخورم الان میزنمت
حامی: تهدید نکن
ماهرخ بدون اینکه فکر کنه دستشو گرفت و یه گاز ریز گرفت🦦🎀
حامی: آخخخ
فرید: یا خدا گازش گرفت😂😂
جانا: من دیدمممم
شهرزاد: ضبط شد ضبط شد
مانی: وحشی
ماهرخ همون لحظه ولش کرد
ماهرخ: حقش بود
حامی دستشو نگاه کرد و خندید
حامی: بچه ها شاهد باشین
فرید: من شهادت میدم
علیرضا: منم
ماهرخ: همتون خفه شین🗿
جانا: خیلی نگران آینده حامی هستم
ماهرخ: من بیشتر نگران آینده شمام
فرید: چرا؟
ماهرخ: چون خفه نشین نفر بعدی شماهایین
فرید: 😐
مانی: من از همین الان فاصله اجتماعی رو رعایت میکنم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟾 ꒷⏝꒷ ماهرخ: نه من بچه نیستم حامی: پس چی صدات کنم؟ ماهرخ: هیچی حامی: باشه هیچ
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
آمـآربکــــامتزیبــآم : ) 💘 ✨
قــربونتتت، مرسی مـهربــونم💙🫂:)