𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟾
꒷⏝꒷
ماهرخ: نه من بچه نیستم
حامی: پس چی صدات کنم؟
ماهرخ: هیچی
حامی: باشه هیچی
ماهرخ: مسخره
حامی: خودت گفتی
ماهرخ: منظورم این نبود
حامی: دیر شد
فرید از صندلی عقب داد زد
فرید: شما دوتا از اول پرواز دارین بحث میکنین خسته نشدین؟
جانا: دقیقا منم میخواستم بگم
ماهرخ: ما بحث نمیکنیم
مانی: آره فقط از وقتی نشستین کنار هم یکسره دارین حرف میزنین
حامی: حسودیت میشه؟
مانی: به تو؟ عمرا
همه خندیدن
تارا:بچه ها یه فیلم بگیریم
شهرزاد: آرههه
ماهرخ گوشی رو درآورد و شروع کرد فیلم گرفتن
ماهرخ: بچه ها واسه یادگاری یه چیزی بگین
فرید: من گشنمه
علیرضا: این تنها حرفیه که بلده
فرید: اگه این فیلم جایی منتشر بشه من شکایت میکنم
همه داشتن چرت و پرت میگفتن
ماهرخ دوربین رو گرفت سمت پنجره
ابرها از بالا خیلی قشنگ دیده میشدن
ماهرخ: وای بچه ها ابرارو
همون موقع حامی یواشکی دستشو آورد جلوی دوربین
ماهرخ: حامییی
حامی: چیه
ماهرخ: دستتو بکش
حامی: من کاری نکردم
دوباره فیلم گرفت
باز دست حامی رفت تو کادر
ماهرخ: قسم میخورم الان میزنمت
حامی: تهدید نکن
ماهرخ بدون اینکه فکر کنه دستشو گرفت و یه گاز ریز گرفت🦦🎀
حامی: آخخخ
فرید: یا خدا گازش گرفت😂😂
جانا: من دیدمممم
شهرزاد: ضبط شد ضبط شد
مانی: وحشی
ماهرخ همون لحظه ولش کرد
ماهرخ: حقش بود
حامی دستشو نگاه کرد و خندید
حامی: بچه ها شاهد باشین
فرید: من شهادت میدم
علیرضا: منم
ماهرخ: همتون خفه شین🗿
جانا: خیلی نگران آینده حامی هستم
ماهرخ: من بیشتر نگران آینده شمام
فرید: چرا؟
ماهرخ: چون خفه نشین نفر بعدی شماهایین
فرید: 😐
مانی: من از همین الان فاصله اجتماعی رو رعایت میکنم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟾 ꒷⏝꒷ ماهرخ: نه من بچه نیستم حامی: پس چی صدات کنم؟ ماهرخ: هیچی حامی: باشه هیچ
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
آمـآربکــــامتزیبــآم : ) 💘 ✨
قــربونتتت، مرسی مـهربــونم💙🫂:)
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟿
꒷⏝꒷
هواپیما فرود اومد💁🏻♀️
ماهرخ: بالاخره رسیدیم
فرید: من دیگه کمر ندارم
جانا: منم معده ندارم
مانی: منم گشنمه بریم دیگه
چمدونامونو گرفتیم و رفتیم بیرون
حامی: اول بریم ویلا بعد سفارش میدیم
فرید: موافقم من دیگه توان ندارم
<ماشین>
ماهرخ: چمدونارو گذاشتیم عقب و سوار شدیم
جانا همون لحظه کمربندشو بست و گفت
جانا: اگه تا یه ساعت دیگه غذا نخورم میمیرم
مانی: پنج دقیقه نشده رسیدیم
جانا: دارم از الان هشدار میدم
حامی خندید و ماشینو روشن کرد
چند دقیقه اول همه ساکت بودیم
من بیرونو نگاه میکردم
جانا تو گوشی بود
مانی آهنگ گذاشته بود
جانا: راستی بنظرتون فرید الان زندهست؟
مانی: چرا؟
جانا: از وقتی پیاده شدیم فقط گفته گشنمه
ماهرخ: احتمالا الانم داره به غذا فکر میکنه
حامی: احتمالا
جانا: صد درصد
جاده قشنگ بود از یه طرف درختا دیده میشدن و از یه طرف آسمون آبی
تقریباً چهل دقیقه بعد رسیدیم
حامی: رسیدیم
ماهرخ: پیاده شدم و داشتم به ویلا نگاه میکردم
حقیقتش خیلی قشنگ تر از چیزی بود که تصور میکردم
جانا: واااای
مانی: بالاخره
حامی ماشینو پارک کرد
چند دقیقه بعد بقیه ماشینا هم رسیدن
فرید هنوز کامل پیاده نشده بود که گفت
فرید: غذا از کجا میگیریم؟
علیرضا: قسم میخورم این آدم فقط برای غذا زندگی میکنه
فرید: ایرادی داره؟
شهرزاد: نه ولی حداقل بزار برسیم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟿 ꒷⏝꒷ هواپیما فرود اومد💁🏻♀️ ماهرخ: بالاخره رسیدیم فرید: من دیگه کمر ندارم جا
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون💙୨ৎ