𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟶
꒷⏝꒷
ماهرخ: چمدونامونو برداشتیم و رفتیم داخل
فرید همون لحظه گفت
فرید: فقط یه نفر به من بگه غذا کی میرسه
علیرضا: فریدد
فرید: گشنمه خبب
جانا کفشاشو درآورد و خودش رو انداخت رو مبل
جانا: من دیگه راه نمیرم
مانی: پنج دقیقه دیگه میگی بریم ساحل
جانا: خب اون فرق داره
شهرزاد: من اول میرم اتاقمو پیدا کنم
ماهرخ: منم
چمدونمو برداشتم و رفتم طبقه بالا
یه اتاق انتخاب کردم و وسایلمو گذاشتم کنار تخت
بعد بدون فکر خودمو پرت کردم رو تخت.
حقیقتا خسته بودم
هنوز یه دقیقه نگذشته بود که در باز شد
شهرزاد اومد داخل
شهرزاد: خوابیدی؟
ماهرخ: نه نه بابا فقط چشامو بسته بودم
شهرزاد: پاشو بیا پایین
ماهرخ: چرا؟
شهرزاد: چون همه پایینن
ماهرخ: خب باشن
شهرزاد: پوف پاشو
ماهرخ: برو میام
شهرزاد: نهه
ماهرخ: برو بیرون
شهرزاد: نمیرم
ماهرخ: اومدم چیزی بگم که صدای جانا از پایین اومد
جانا: ۱۰ دیقه دیگه میریم ساحل
ماهرخ: لعنتی
شهرزاد: پاشو حاضر شیم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟶 ꒷⏝꒷ ماهرخ: چمدونامونو برداشتیم و رفتیم داخل فرید همون لحظه گفت فرید: فقط یه
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ