「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
سلام پارت نمیدی عزیزم👀💙
سلوم ، بیرونم رفتم خونه میدم🦦✨
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟷
꒷⏝꒷
ماهرخ: پاشدم لباسامو عوض کردم موهامو بالا بستم یه تینت و ریمل زدم و تمام رفتم پایین پیش بچه ها
حامی: بریم دیگهه
بچه ها: بریم
دریا نزدیکِ ویلا بود و قرار شد پیاده بریم
تو راه شهرزاد و تارا راجب یچیز بحث میکردن
میترا و جانا حرف میزدن
فرید همش غر میزد
شروین با مانی حرف میزد
علیرضا ام جلوتر از همه قدم میزد
من و این حامیِ تو مخی ام عقب تر از همه بودیم
که یکم بعد سکوت بینمون رو حامی شکست
حامی: برسیم تهران ازت شکایت میکنم
ماهرخ: چراا؟🗿
حامی: جای گازت هنوز رو دستمه تازه دردم میکنه
ماهرخ: حقته عاقبت کرم ریختن همینه
حامی: عاقبت گاز گرفتم زندانه
ماهرخ: تو شکر میخوری از من شکایت کنی
حامی: شاهد دارم شکایت میکنم
ماهرخ: برو بابا
حامی: منتظر احضاریه باش
ماهرخ: حتما
سرمو تکون دادم و از کنارش رد شدم و رفتم سمت دخترا
رسیدیم ساحل
تا رسیدیم جانا کفششو درآورد و رفت تو آب تارا و شهرزاد و میترا ام مشغول عکس گرفتن شدن منم رفتم صدف جمع کنم
شهرزاد: باز شروع کرد چندسالته تو؟:/
ماهرخ: خفه شو عشقم
شروع کردم به جمع کردن صدف
چند دقیقهای هرکی سرگرم خودش بود
منم خم شده بودم بین صدفا دنبال یه صدف قشنگ میگشتم که یه صدف پیدا کردم ولی شکسته بود:/
که حامی ظهور کرد و گفت
حامی: اون شکستس بیا اینو بگیر
و یه صدف داد بهم
ماهرخ: اوم چقدر قشنگه
حامی: من پیدا کردم دیگه
ماهرخ: خودشیفته
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟷 ꒷⏝꒷ ماهرخ: پاشدم لباسامو عوض کردم موهامو بالا بستم یه تینت و ریمل زدم و تما
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ