eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
190 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟷 ꒷⏝꒷ ماهرخ: پاشدم لباسامو عوض کردم موهامو بالا بستم یه تینت و ریمل زدم و تمام رفتم پایین پیش بچه ها حامی: بریم دیگهه بچه ها: بریم دریا نزدیکِ ویلا بود و قرار شد پیاده بریم تو راه شهرزاد و تارا راجب یچیز بحث میکردن میترا و جانا حرف میزدن فرید همش غر میزد شروین با مانی حرف میزد علیرضا ام جلوتر از همه قدم میزد من و این حامیِ تو مخی ام عقب تر از همه بودیم که یکم بعد سکوت بینمون رو حامی شکست حامی: برسیم تهران ازت شکایت میکنم ماهرخ: چراا؟🗿 حامی: جای گازت هنوز رو دستمه تازه دردم میکنه ماهرخ: حقته عاقبت کرم ریختن همینه حامی: عاقبت گاز گرفتم زندانه ماهرخ: تو شکر میخوری از من شکایت کنی حامی: شاهد دارم شکایت میکنم ماهرخ: برو بابا حامی: منتظر احضاریه باش ماهرخ: حتما سرمو تکون دادم و از کنارش رد شدم و رفتم سمت دخترا رسیدیم ساحل تا رسیدیم جانا کفششو درآورد و رفت تو آب تارا و شهرزاد و میترا ام مشغول عکس گرفتن شدن منم رفتم صدف جمع کنم شهرزاد: باز شروع کرد چندسالته تو؟:/ ماهرخ: خفه شو عشقم شروع کردم به جمع کردن صدف چند دقیقه‌ای هرکی سرگرم خودش بود منم خم شده بودم بین صدفا دنبال یه صدف قشنگ میگشتم که یه صدف پیدا کردم ولی شکسته بود:/ که حامی ظهور کرد و گفت حامی: اون شکستس بیا اینو بگیر و یه صدف داد بهم ماهرخ: اوم چقدر قشنگه حامی: من پیدا کردم دیگه ماهرخ: خودشیفته 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
پست جدید عاقای صالحی تو چنل یوتیوب‌ش😭✨️🤍
استایل هاشون یادم رفتتتت
اســتایــل مــاهــرخ🌝✨️
اســتایــل جــانا🥥✨️
اســتایــل تــارا🌚✨️ به یه کت روش چون هوا سرده
اســتایــل شــهــرزاد💞✨️
همسایه میطلبم😃🤍 آمارم: ୨ৎ+𝟷𝟻𝟶 آمارت: ୨ৎ+𝟽𝟶 موضوعم: رمانِ حامیم موضوعت: حامیم/ رمانِ حامیم شرایط و پی میگم ، مایل بودی بیا پی💞 @OoO_salehi چنلم: @blue_desting
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟸 ꒷⏝꒷ جانا: بچه‌هااا بیاین یه عکس دسته جمعی بگیریم تارا: بالاخره فرید: من اعتراض دارم علیرضا: هنوز عکس نگرفتیم فرید: از الان اعتراضمو اعلام میکنم همه با خنده جمع شدن یه نفر گوشی رو داد دست یه رهگذر که ازمون عکس بگیره اولین عکس گرفته شد جانا: نه نه دوباره شهرزاد: چرا؟ جانا: فرید چشم بسته افتاده فرید: تقصیر من نیست علیرضا: تقصیر ژنتیکته همه زدن زیر خنده چند تا عکس دیگه هم گرفتیم بعدش هرکی مشغول کار خودش شد یکی رفت سمت آب یکی نشست روی شن‌ها یکی داشت عکسارو نگاه میکرد منم گوشیمو درآوردم ببینم عکسا چطور شدن حقیقتش خوب افتاده بودن داشتم عکسا رو بالا پایین میکردم که صدای فرید اومد فرید: بچه هاااا جانا: چی شده باز؟ فرید: گشنمه شروین: باز شروع کرد شهرزاد: گشنه:/ فرید: شما درکم نمیکنین شروین: یکم پیش بستنی خوردی فرید: اون پیش غذا بود همه زدن زیر خنده حامی: پاشین بریم یه چیزی بخوریم وگرنه تا شب فقط غر میزنه فرید: بالاخره یکی منو فهمید مانی: نه نفهمید، فقط میخواد ساکت شی فرید: فرقی نداره همه آروم آروم جمع شدیم و از ساحل زدیم بیرون 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ