eitaa logo
نفور「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
175 دنبال‌کننده
126 عکس
22 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸 ꒷⏝꒷ شهرزاد: اوکی(پیاده شد) ماهرخ: ماشینو پارک کردم و با شهرزاد وارد کافه شدیم شهرزاد: درود برهموطنان گرامی🦦 ماهرخ: سلاام بروبچ بچه های کافه: سلاام خوش اومدین ماهرخ/شهرزاد: مرسی ماهرخ: با شهرزاد رفتیم روپوش کافه رو پوشیدیم و رفتیم پیش بچه ها شهرزاد: دیگه باز کنیم درو بنظرم ماهرخ: آره باز کنید دیگه ساعت 𝟷𝟶:𝟹𝟶عه بچه ها: اوکی ماهرخ: شهرزاد رفت و در و باز کرد یکم که گذشت مشتریا ظاهر شدن🦦 یکم بعد که مغازه پر شد با شهرزاد رفتیم دونه دونه سفارش مشتری هارو گرفتیم ساعت حدود 𝟷𝟸اینا بود که حامیم اومد اکثر روزها اینجا بود شهرزادم ام طرفدارش بود و طبق روال اکثر روزا تا میومد میرفت ازش سفارش می‌گرفت و باهاش عکس مینداخت اما ایندفعه چون دسشویی بود من رفتم سفارش گرفتم ماهرخ: سلام آقای صالحی خوش اومدین ، چی میل دارین؟ حامیم: سلام ممنونم یه آمریکانو لطفا ماهرخ: چشم میارم خدمتتون حامیم: ممنون هردفعه میومدم یکی دیگه ازم سفارش می‌گرفت البته باید بگم یکی از طرفدارام بود ولی ایندفعه دوستش اومد.. ماهرخ: رفتم سفارشش رو حاضر کردم و براش بردم ماهرخ: بفرمایین نوش جان حامیم: ممنونم 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
تـــایـــم فـــداتون🕯💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹 ꒷⏝꒷ ماهرخ: سفارشش رو تحویل دادم و رفتم شهرزاد ظهور کرد ماهرخ: چه عجبب کجایی دو ساعته شهرزاد: دسشویی بودم دیگه اسب🦦 ماهرخ: حدس بزن کی اومده شهرزاد: من چه بدونم ماهرخ: حامیم شهرزاد: چییی(جیغ) ماهرخ: یواشش حیوانن چتهه؟ شهرزاد: برو بابا کدوم میزه سفارشش و گرفتی چی میخواست؟ ماهرخ: تارای دیوونه خیلی وقته اومده آره آمریکانو شهرزاد: چرا واینستادی من بیامم ماهرخ: یارو رو دوساعت معطل میزاشتم میگفتم تو دسشویی ای؟🦦 شهرزاد: مرض میرم باهاش عکس بگیرم ماهرخ: بزار بدبخت سفارشش و بخوره موقع حساب کردن برو شهرزاد: باش <یکم بعد> حامیم: آمریکانومو که خوردم چون فضای کافه آروم بود تصمیم گرفتم یکم کتاب بخونم رفتم سمت کتابخونه ی کافه ماهرخ: چند روز پیش یکی از کتابای کتابخونه رو برده بودم خونه بخونم الان آوردم ببرم بذارم سر جاش حامیم: رفتم سمت کتابخونه دنبال یکی از کتابا میگشتم ولی نبود دیدم اون دختره که ازم سفارش گرفته داره میاد تصمیم گرفتم ازش بپرسم 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
شـبــتـون بــخـیـرر👀🤍
𝟼𝟸ٹـایـیـمـون مـبــارکـک👀✨ خـوش اومـدیـن💁🏻‍♀🤍
بـــرم تــایـپ کـنـم🧘🏻‍♀️✨️
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺 ꒷⏝꒷ ماهرخ: رفتم سمت کتابخونه حامیم هم اونجا بود حامیم: اومد و کتاب تو دستش همون بود حامیم: ببخشید این کتابی که تو دستتون هست رو لازم ندارین؟ ماهرخ: نه بفرمایین حامیم: ممنونم ماهرخ: خواهش میکنم کتابو دادم به حامیم و برگشتم پیش شهرزاد حامیم: کتابو گرفتم و رفتم سمت میزنم که اون دختر طرفداره اومد شهرزاد: سلام ببخشید میشه عکس بگیریمم؟ حامیم: آره حتما شهرزاد: با حامیم عکس گرفتم و تشکر کردم رفتم پیش ماهرخ ماهرخ: اومدی شهرزاد: آره ببین عکسم خوبه؟(عکس و نشون داد) ماهرخ: ببینم ، عالیه شهرزاد: تچکر <چند ساعت بعد> ماهرخ: حدودا 𝟹ساعت از زمانی که کتاب رو دادم به حامیم میگذره جوری غرق خوندش بود که متوجه زمان نمیشد حامیم: غرق کتاب بودم جوری که حتی متوجه زمانم نمیشدم یکم بعد که به خودم اومدم دیدم ساعت نزدیکای 𝟺عه وای وای باید 𝟻 موسسه باشم واسه کنسرت جدید تهران رفتم سفارشم و حساب کنم ماهرخ: داشتم واسه خودم قهوه درست میکردم که حامیم اومد سفارشش رو حساب کنه 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ