𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸
꒷⏝꒷
شهرزاد: اوکی(پیاده شد)
ماهرخ: ماشینو پارک کردم و با شهرزاد وارد کافه شدیم
شهرزاد: درود برهموطنان گرامی🦦
ماهرخ: سلاام بروبچ
بچه های کافه: سلاام خوش اومدین
ماهرخ/شهرزاد: مرسی
ماهرخ: با شهرزاد رفتیم روپوش کافه رو پوشیدیم و رفتیم پیش بچه ها
شهرزاد: دیگه باز کنیم درو بنظرم
ماهرخ: آره باز کنید دیگه ساعت 𝟷𝟶:𝟹𝟶عه
بچه ها: اوکی
ماهرخ: شهرزاد رفت و در و باز کرد
یکم که گذشت مشتریا ظاهر شدن🦦
یکم بعد که مغازه پر شد با شهرزاد رفتیم دونه دونه سفارش مشتری هارو گرفتیم
ساعت حدود 𝟷𝟸اینا بود که حامیم اومد
اکثر روزها اینجا بود شهرزادم ام طرفدارش بود
و طبق روال اکثر روزا تا میومد میرفت ازش سفارش میگرفت و باهاش عکس مینداخت اما ایندفعه چون دسشویی بود من رفتم سفارش گرفتم
ماهرخ: سلام آقای صالحی خوش اومدین ، چی میل دارین؟
حامیم: سلام ممنونم یه آمریکانو لطفا
ماهرخ: چشم میارم خدمتتون
حامیم: ممنون
هردفعه میومدم یکی دیگه ازم سفارش میگرفت البته باید بگم یکی از طرفدارام بود ولی ایندفعه دوستش اومد..
ماهرخ: رفتم سفارشش رو حاضر کردم و براش بردم
ماهرخ: بفرمایین نوش جان
حامیم: ممنونم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
نفور「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸 ꒷⏝꒷ شهرزاد: اوکی(پیاده شد) ماهرخ: ماشینو پارک کردم و با شهرزاد وارد کافه شدی
پــارٹ دوم تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹
꒷⏝꒷
ماهرخ: سفارشش رو تحویل دادم و رفتم شهرزاد ظهور کرد
ماهرخ: چه عجبب کجایی دو ساعته
شهرزاد: دسشویی بودم دیگه اسب🦦
ماهرخ: حدس بزن کی اومده
شهرزاد: من چه بدونم
ماهرخ: حامیم
شهرزاد: چییی(جیغ)
ماهرخ: یواشش حیوانن چتهه؟
شهرزاد: برو بابا کدوم میزه سفارشش و گرفتی چی میخواست؟
ماهرخ: تارای دیوونه خیلی وقته اومده آره آمریکانو
شهرزاد: چرا واینستادی من بیامم
ماهرخ: یارو رو دوساعت معطل میزاشتم میگفتم تو دسشویی ای؟🦦
شهرزاد: مرض میرم باهاش عکس بگیرم
ماهرخ: بزار بدبخت سفارشش و بخوره موقع حساب کردن برو
شهرزاد: باش
<یکم بعد>
حامیم: آمریکانومو که خوردم چون فضای کافه آروم بود تصمیم گرفتم یکم کتاب بخونم رفتم سمت کتابخونه ی کافه
ماهرخ: چند روز پیش یکی از کتابای کتابخونه رو برده بودم خونه بخونم الان آوردم ببرم بذارم سر جاش
حامیم: رفتم سمت کتابخونه دنبال یکی از کتابا میگشتم ولی نبود دیدم اون دختره که ازم سفارش گرفته داره میاد تصمیم گرفتم ازش بپرسم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
نفور「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹 ꒷⏝꒷ ماهرخ: سفارشش رو تحویل دادم و رفتم شهرزاد ظهور کرد ماهرخ: چه عجبب کجایی
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺
꒷⏝꒷
ماهرخ: رفتم سمت کتابخونه حامیم هم اونجا بود
حامیم: اومد و کتاب تو دستش همون بود
حامیم: ببخشید این کتابی که تو دستتون هست رو لازم ندارین؟
ماهرخ: نه بفرمایین
حامیم: ممنونم
ماهرخ: خواهش میکنم
کتابو دادم به حامیم و برگشتم پیش شهرزاد
حامیم: کتابو گرفتم و رفتم سمت میزنم که اون دختر طرفداره اومد
شهرزاد: سلام ببخشید میشه عکس بگیریمم؟
حامیم: آره حتما
شهرزاد: با حامیم عکس گرفتم و تشکر کردم رفتم پیش ماهرخ
ماهرخ: اومدی
شهرزاد: آره ببین عکسم خوبه؟(عکس و نشون داد)
ماهرخ: ببینم ، عالیه
شهرزاد: تچکر
<چند ساعت بعد>
ماهرخ: حدودا 𝟹ساعت از زمانی که کتاب رو دادم به حامیم میگذره جوری غرق خوندش بود که متوجه زمان نمیشد
حامیم: غرق کتاب بودم جوری که حتی متوجه زمانم نمیشدم یکم بعد که به خودم اومدم دیدم ساعت نزدیکای 𝟺عه
وای وای باید 𝟻 موسسه باشم واسه کنسرت جدید تهران
رفتم سفارشم و حساب کنم
ماهرخ: داشتم واسه خودم قهوه درست میکردم که حامیم اومد سفارشش رو حساب کنه
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
نفور「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺 ꒷⏝꒷ ماهرخ: رفتم سمت کتابخونه حامیم هم اونجا بود حامیم: اومد و کتاب تو دستش ه
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ