eitaa logo
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
252 دنبال‌کننده
268 عکس
56 ویدیو
0 فایل
𝑰𝒏 𝑻𝒉𝒆 𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑶𝒇 𝑮𝒐𝒅✨; 𝑾𝒆𝒍𝒄𝒐𝒎𝒆 𝑻𝒐 𝒀𝒐𝒖𝒓 𝑶𝒘𝒏 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍🌝🤏🏻 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍: 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 — 𝑪𝒖𝒓𝒓𝒆𝒏𝒕𝒍𝒚 𝑩𝒆𝒊𝒏𝒈 𝑻𝒚𝒑𝒆𝒅💙🕯 𝑶𝒖𝒓 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕: ୨ৎ𝟣𝟦𝟢𝟧/𝟢𝟥/𝟢𝟥 𝑰𝑫: @hm_haamim 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 𝑳𝒊𝒏𝒌
مشاهده در ایتا
دانلود
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽𝟹 ꒷⏝꒷ حامیم: جلوی در icu رژه میرفتم هم ذوق داشتم هم استرس ی یعنی چی میشه؟ <چند دقیقه بعد> حامیم: نشته بودم رو صندلی و تو افکارم گم بودم که در icu باز شد و دکتر اومد بیرون سریع از جام بلند شدم حامیم: چ چیشد دکتر؟ دکتر: معاینه اشون کردیم ، خداروشکر حالشون بهتر شده انتقالشون دادیم به بخش تا چند دقیقه دیگه بهوش میان میتونید برید ببینیشون حامیم: ج جدی؟ دکتر: بله تبریک میگم حامیم: واییییییی ممنونمممم دکتر: فعلا(لبخند زد) حامیم: فعلا حامیم: باورم نمیشد م ماهرخ بالاخره بهتر شده بود دوباره میتونم چشم هاشو ببینم وای خدااا مرسیییی حامیم: گوشیمو از جیبم بیرون آوردم تا به بقیه خبر بدم اول زنگ زدم به مامان ماهرخ که بعد چندتا بوق جواب داد حامیم: الو؟ سپیده: سلام پسرم حامیم: سلام خاله خوبین؟ سپیده: مرسی عزیزم شما خوبی؟ حامیم: ممنونم سپیده: جانم؟ حامیم: خ خاله .. سپیده: چیشده پسرم؟ حامیم: ماهرخ داره بهوش میاد انتقالش دادن بخش سپیده: جدی میگی؟(ذوق) حامیم: بله سپیده: ا الان میام بیمارستان حامیم: منتظرتونم فعلا سپیده: فعلا 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽𝟺 ꒷⏝꒷ حامیم: به بقیه هم خبر دادم تا بیان و منتظر بودم ماهرخ بهوش بیاد <چند دقیقه بعد> ماهرخ: چشم هامو باز کردم همجا تار بود چندبار پلک زدم، تا بالاخره دیدم درست شد سقف سفید بالا سرم، بوی الکل و صدای بوق .. گیج اطرافم رو نگاه کردم ینفر کنارم وایساده بود و داشت چیزی می‌نوشت ماهرخ: م من کجام؟ پرستار: عه بهوش اومدی بیمارستانی عزیزم ماهرخ: ب بیمارستان؟! پرستار: آره صبر کن، دکتر و صدا بزنم ماهرخ: پرستار رفت بیرون خواستم بلند شم که درد کل بدنم و فرا گرفت حامی: پرستار اومد بیرون و گفت ماهرخ بهوش اومده بدون معطلی رفتم داخل اتاق ماهرخ:دوباره دراز کشیدم چشمامو روهم گذاشتم که در اتاق باز شد .. چشمامو باز کردم ح حامی بود حامی: م ماهرخ ماهرخ: چند ثانیه فقط نگاهش کردم وایی دلم واسش تنگ شده بود ماهرخ: حامی؟(بغض) حامی: رفتم کنارش کشیدمش تو آغـ.ـوشم حامی: جون دلم؟ ماهرخ: دلم واست تنگ شده بود(بغض) اشکام بی اختیار سرازیر شد حامی: عه عه گریه نکن بچه منم دلم برات تنگ شده بود دورت بگردم ماهرخ: اشکام شدید تر شد صورتمُ تو شونه‌ش پنهون کردم و اشک ریختم حامیم: عه ماهرخ نگام کن، گریه نکن دیگه ببینمت ماهرخ: با چشمای خیس نگاهش کردم حامی: فدات شم بچه گریه نکن اشکاشو با انگشتم پاک کردم ماهرخ: خ خیلی ترسیدم حامیم: منم ترسیدم دورتبگردم ولی نگاه کن الان اینجایی پیش من خب؟ ماهرخ: باشه از بغلش اومدم بیرون که دکتر اومد داخل 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
عه🦦
زهرِ کره‌اسب؛ خیلی تلخه نخوری یوقت🦦
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
وایییییییییی منم🤣🤣
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا