「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽𝟹
꒷⏝꒷
حامیم: جلوی در icu رژه میرفتم
هم ذوق داشتم هم استرس
ی یعنی چی میشه؟
<چند دقیقه بعد>
حامیم: نشته بودم رو صندلی و تو افکارم گم بودم که در icu باز شد و دکتر اومد بیرون
سریع از جام بلند شدم
حامیم: چ چیشد دکتر؟
دکتر: معاینه اشون کردیم ، خداروشکر حالشون بهتر شده
انتقالشون دادیم به بخش
تا چند دقیقه دیگه بهوش میان میتونید برید ببینیشون
حامیم: ج جدی؟
دکتر: بله تبریک میگم
حامیم: واییییییی ممنونمممم
دکتر: فعلا(لبخند زد)
حامیم: فعلا
حامیم: باورم نمیشد
م ماهرخ بالاخره بهتر شده بود
دوباره میتونم چشم هاشو ببینم
وای خدااا مرسیییی
حامیم: گوشیمو از جیبم بیرون آوردم تا به بقیه خبر بدم
اول زنگ زدم به مامان ماهرخ
که بعد چندتا بوق جواب داد
حامیم: الو؟
سپیده: سلام پسرم
حامیم: سلام خاله خوبین؟
سپیده: مرسی عزیزم شما خوبی؟
حامیم: ممنونم
سپیده: جانم؟
حامیم: خ خاله ..
سپیده: چیشده پسرم؟
حامیم: ماهرخ داره بهوش میاد
انتقالش دادن بخش
سپیده: جدی میگی؟(ذوق)
حامیم: بله
سپیده: ا الان میام بیمارستان
حامیم: منتظرتونم فعلا
سپیده: فعلا
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽𝟺
꒷⏝꒷
حامیم: به بقیه هم خبر دادم تا بیان
و منتظر بودم ماهرخ بهوش بیاد
<چند دقیقه بعد>
ماهرخ: چشم هامو باز کردم
همجا تار بود
چندبار پلک زدم، تا بالاخره دیدم درست شد
سقف سفید بالا سرم، بوی الکل و صدای بوق ..
گیج اطرافم رو نگاه کردم
ینفر کنارم وایساده بود و داشت چیزی مینوشت
ماهرخ: م من کجام؟
پرستار: عه بهوش اومدی
بیمارستانی عزیزم
ماهرخ: ب بیمارستان؟!
پرستار: آره صبر کن، دکتر و صدا بزنم
ماهرخ: پرستار رفت بیرون
خواستم بلند شم که درد کل بدنم و فرا گرفت
حامی: پرستار اومد بیرون و گفت ماهرخ بهوش اومده
بدون معطلی رفتم داخل اتاق
ماهرخ:دوباره دراز کشیدم
چشمامو روهم گذاشتم که در اتاق باز شد ..
چشمامو باز کردم
ح حامی بود
حامی: م ماهرخ
ماهرخ: چند ثانیه فقط نگاهش کردم
وایی دلم واسش تنگ شده بود
ماهرخ: حامی؟(بغض)
حامی: رفتم کنارش کشیدمش تو آغـ.ـوشم
حامی: جون دلم؟
ماهرخ: دلم واست تنگ شده بود(بغض)
اشکام بی اختیار سرازیر شد
حامی: عه عه گریه نکن بچه
منم دلم برات تنگ شده بود دورت بگردم
ماهرخ: اشکام شدید تر شد
صورتمُ تو شونهش پنهون کردم و اشک ریختم
حامیم: عه ماهرخ
نگام کن، گریه نکن دیگه ببینمت
ماهرخ: با چشمای خیس نگاهش کردم
حامی: فدات شم بچه گریه نکن
اشکاشو با انگشتم پاک کردم
ماهرخ: خ خیلی ترسیدم
حامیم: منم ترسیدم دورتبگردم ولی نگاه کن الان اینجایی پیش من خب؟
ماهرخ: باشه
از بغلش اومدم بیرون که دکتر اومد داخل
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽𝟺 ꒷⏝꒷ حامیم: به بقیه هم خبر دادم تا بیان و منتظر بودم ماهرخ بهوش بی
پــارٹ های جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
شــنوآی نــظر هــای قــشنگتون هــستم؛
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4pnh4y1&btn=شنواینظراتونم؛