eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
192 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
دومین نیو نشر امروز از پسر خوشگله👀💙
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
دومین نیو نشر امروز از پسر خوشگله👀💙
بچها نوشته چه پسرای بدی.. براش بنویسم شاید شماها بد باشین ولی حامیم ماهِ؟🤓🎀
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟷 ꒷⏝꒷ ماهرخ: صبح با صدای غرغر کردن فرید بیدار شدم فرید: بچه هاااا فرید: بچه هاااااااا فرید: من دارم از گشنگی میمیرم ماهرخ: چشمامو باز کردم و به سقف زل زدم ماهرخ: خدایا خودت صبرم بده یه بالشت برداشتم و گذاشتم رو سرم فرید: کسی بیداره؟ ماهرخ: نه همه مردن فرید: پس کی جواب داد؟ ماهرخ: روحم چند دقیقه بعد بالاخره از تخت اومدم بیرون ، دست و صورتمو شستم و رفتم پایین ، فرید وسط پذیرایی نشسته بود ماهرخ: فرید تروخدا پنج دقیقه ساکت شو فرید: ساعت یازده ست ماهرخ: خب؟ فرید: گشنمه ماهرخ: واای عجب خبر غیرمنتظره ای همون موقع حامی با موهای بهم ریخته و قیافه خواب آلود اومد پایین حامی: هنوز زنده‌ای؟ فرید: نه حامی: پس این صدا از قبر میاد جانا از روی مبل گفت جانا: قسم میخورم اگه تا ده دقیقه دیگه صبحونه نخوریم این خودش یکیو میخوره فرید: بالاخره یکی منو درک کرد حامی: دیگه باهات مسافرت نمیام فرید: چرا؟ حامی: بنظر خودت چرا؟ ماهرخ: از بس گشنه ای فرید: متاسفم یکم درک از گشنگی ندارین از جلو چشام خفه شین ناهرخ: ببند فرید -رفتم شهرزاد و تارا و میترا ام بیدار کردم حامی ام رفت بقیه رو بیدار کرد رفتیم پایین و نشستیم سر میز صبحونه 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟸 ꒷⏝꒷ <سر میز> شهرزاد: الان تکلیف امروز چی میشه؟ فرید: هیچی میریم حامی هیچی میریم(ادای فرید و درآورد) -مهمونی کاپلیه پرفسور فرید: بمنچه خب یکاری کنید بریم دیگه میخواین بمونیم خونه بپوسیم مانی: خدایا یه عقلی به این فرید بده ماهرخ: آمین فرید: خفه میریم علیرضا: فرید مهمونی ک‌ا‌پ‌ل‌ی‌ه میفهمی؟ اینجا هیشکی کاپل نیست فرید: خب یکاری میکنیم اذیت نکنید دیگه جانا: بچه ها صبحونتون و بخورین بعد صبحونه میریم خرید امشبم میریم یکاری میکنیم <بعد صبحونه> ماهرخ: پاشین بریم حاضر شیم بریم خرید جانا: بریم ماهرخ: با دخترا رفتیم بالا هرکی رفت اتاقش حاضر شد رفتیم پایین بقیه ام حاضر بودن حامی: بریم بچه‌ها: بریم <پاساژ> ماهرخ: رسیدیم پیاده شدیم رفتیم داخل و یه مغازه به چشمم خورد -بچه ها.. بریم این مغازه هم زنونه داره هم مردونه بچه‌ها: بریم <داخل مغازه> 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
تـــایـــم فـــداتــون👀✨
ارادت عسلیاا✨️: )