eitaa logo
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
252 دنبال‌کننده
359 عکس
160 ویدیو
0 فایل
به نام خدا✨؛ به کانال خودتون خوش اومدین🌝🤏🏻 رمان: سرنوشت آبی — در حال تایپ شروع فعالیتمون: ୨ৎ۱۴۰۵/۰۳/۰۳ آیدی: @Pvsetie 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
مرسییییییی🤏🏻✨️
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟺 ꒷⏝꒷ <ایــرانـمـال> حامیم: رسیدیم ماشینو تو پارکینگ پارک کردم و پیاده شدم، رفتم سمت در شاگرد درو واسه ماهرخ باز کردم حامیم: بفرمایید خانوم ماهرخ: ممنونمم حامیم: خواهش میکنم پیاده شد درو بستم و ماشین و قفل کردم حامیم: دستمو گرفتم جلوش حامیم: خب بریم؟ ماهرخ: دستشو گرفتم، بریم __ ماهرخ: داشتیم قدم میزدیم که یهو یادم اومد یه هفته بیشتر تا تولدم نمونده ماهرخ: حامییییی حامیم: جونم؟ ماهرخ: تولدمم، یه هفته بیشتر نمونده حامیم: تازه یادت افتاده؟؟ ماهرخ: آره خب اصن حواسم نبود حامیم: مغز فندوقی🤏🏻 ماهرخ: نمکدون لباسسسسس ندارم حامیم: خب؟ ماهرخ: حامیم کیفو میرنم تو سرتا حامیم: عه عه منو میزنی؟ ماهرخ: آره حامیم: چرا؟ ماهرخ: چون همچیو به مسخره گرفتییییی ماهرخ: یه هفته دیگه تولدمه نه لباس دارم، نه کیف و کفش دارم، مه جایی و رزرو کردیم، نه اکسسوری دارم، نه تم دارم، نه لوازم آرایشی دارم، تازه ناخونامم بلند شده، حتی خود توعم لباس نداری حامیم: نفس بگیرررررر ماهرخ: خیلی حرصم میدییییی وای حامیم: باشه بیا بریم خرید کنیم غرغرو ماهرخ: آفرین الان شدی شوشوی خوبه خودم حامیم: بچه پرو بیا بریم ماهرخ: داشتیم تو طبقه میگشتیم که چشمم خورد به یه لباس مجلسی فروشی 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
هدایت شده از  - اغتـشاشـاتِ‌ متـولـدیـن .
بهمن ، حواست به رفتارت باشه داره کم کم بد میشه .
هدایت شده از سردتر از سکوت .
بهمن ؛ قراره یه خبریو بشنوی که از شدت ذوق گریه کنیی>>>