eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
191 دنبال‌کننده
127 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
نیو نشر از پسر خوشگلههه😭✨️
تـــایـــم فـــداتــون👀🌀
ســلـاام ســلـاام♥️🍒
نگار آسایش୨ৎ 𝟸𝟹ساله دختر دایی حامی
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟽 ꒷⏝꒷ ماهرخ: دوباره مشغول کارم شدم حامی: کمک میخوای؟ ماهرخ: نه مرسی آخراشه حامی: تنها میری؟ ماهرخ: اوهوم حامی: ماشین داری؟ ماهرخ: نه با اسنپ میرم حامی: این وقت شب؟؟ ماهرخ: عاره حامی: نمیخواد کارات تموم شد باهم میریم میرسونمت ماهرخ: نه بابا نمیخواد مزاحمت نمیشم تو برو حامی: تو ماشین منتظرم ماهرخ: گفتم که نمیخواد حامی: ماهرخ خطر داره این وقت شب تنها با اسنپ بری میرسونمت دیگه ماهرخ: باشه مرسی حامی: کاری نکردم کارات تموم شد بیا من میرم تو ماشین ماهرخ: باش <چند دقیقه بعد> ماهرخ: در کافه رو بستم ریموت و زدم و سوار ماشین شدم حامی: میگم وقت داری فردا همو ببینیم؟ ماهرخ: عاره واسه چی؟ حامی: کارت دارم ماهرخ: خب همین الان بگو حامی: نه فردا میگم ماهرخ: هرجور راحتی کجا؟ حامی: بام خوبه؟ ماهرخ: اوکی ساعت چند؟ حامی: تعطیل شدی پیام بده میام دنبالت باهم بریم ماهرخ: اوکی حامی: دیگه حرفی نزدیم و موزیک گوش دادیم و رسیدیم -رسیدیم ماهرخ: دستت درد نکنه فعلا حامی: فعلا 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
خوشگلا ببخشید اگه پارت کوتاه بود شب بازم پارت میدم
پست حامیم تو چنل یوتوب‌ش🤍👀؛
تا شب 130تایی بشیمم؟🍒♥️
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟿 ꒷⏝꒷ ماهرخ: وقتی حامی تو ماشین گفت فردا میخواد باهام حرف بزنه استرس گرفتم ولی یه امیدی ته قلبم بود نمیدونستم چی میخواست بگه خیلی جدی بود خدا بخیر کنه بیخیال فکر کردن شدم و گرفتم خوابیدم ꒷⏝꒷ <فردا شب> حامی: خیلی استرس داشتم خیلیی ساعت 𝟼 بود پاشدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون موهامو خشک کردم لباس پوشیدم عطر زدم و رفتم دنبال ماهرخ ماهرخ: ساعت 𝟼:𝟹𝟶 بود دیگه کاری نداشتم منتظر بودم تا حامی بیاد که صدای نوتیف گوشیم اومد خودش بود نوشته بود رسیده از بچه های کافه خداحافظی کردم و رفتم بیرون با چشمم دنبال ماشینش بودم پیدا کردم و رفتم نشستم ماهرخ: سلام حامی: سلام خوبی ماهرخ: مرسی میریم بام حامی: آره ماهرخ: صدام می‌لرزید از استرس -نمیشه الان بگی چیشده حامی: میریم بام حرف میزنیم ماهرخ: هوف باشه <بام تهران> حامی: رو نیمکت نشسته بودیم بینمون سکوت بود که ناهرخ سکوت و شکست ماهرخ: خب بگو دیگه جون به لبم کردی حامی: خب ببین ماهرخ راستش.. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
نیونشر از پسر خوشگله😭💙؛