eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
191 دنبال‌کننده
129 عکس
21 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تازه دو/سه ماه دیگه باید صبر کنیم😭😭 .ִ ۫ ⋆ ࣪ ݁ .ִ ۫ ⋆ ࣪ ݁ .ִ ۫ ⋆ ࣪ ݁ .ִ ۫ ⋆ ࣪ ݁ .ִ ۫ ⋆ ࣪ ݁ .ִ ۫ ⋆ ࣪ ݁ .ִ ּ𝗝𝗈𝗶𝗇︎𝗨𝗌 🎧𐙚⋆ ࣪ ִֶָ  𝗖𝗅︎𝗂𝖼︎𝗸↝ ᎒ ◜ @Hamim_lilies🎵𐙚⋆ ࣪ ִֶָ 
اتحاد‌فندوم‌حامیم،قابل‌پرستشه🛐🤍
برم تایپ کنمم✨️🤏🏻
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟷 ꒷⏝꒷ حامی: تو شک بودم ذوق داشتم اصن نمیدونستم چیبگم یعنی واقعا این حس دوطرفه بود؟ لبخند پررنگی زدم و فقط نگاهش میکردم باورم نمیشه یعنی این همه مدت الکی خودمو گول میزدم و این حسو نادیده میگرفتم؟ ماهرخ: یچیزی بگو خب میترسم اینجوری نگا میکنی🗿 حامی: صبرکن دارم باور میکنم ماهرخ: عاا هنوز باور نکردی حامی: نه حس میکنم خوابه ماهرخ: یه چک بزنم ببینی خوابه یا نه؟😃 حامی: نه نه خواب نیست ماهرخ: خوبه.. الان باور کردی؟ حامی: عارهه خیلی خوشحالمم ماهرخ: منمم حامی: پاشو پاشو بریم قدم بزنیم ماهرخ: بریم دست همو گرفتیم و شروع کردیم به قدم زدن هوا بارونی نم نم بارون رو موهامون ، لباساموم و صورتمون می‌ریخت موهای حامی فر فر شده بود ماهرخ: شبیه ببعی شدیی حامی: موهای خودتو ندیدی؟ ماهرخ: چرا ولی تو ببعی تری حامی: تک خنده ای زدم و به قدم زدن ادامه دادیم <یکم بعد> ماهرخ: میگممم حامی: جان ماهرخ: بریم بستنی بخوریم؟ حامی: تو این سرما؟ ماهرخ: عارهه بریم حامی: بریم سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم سمت بستنی فروشی <رسیدن> 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟺𝟸 ꒷⏝꒷ <رسیدن> حامی: بستنی چی میخوری؟ ماهرخ: ام شکلاتی حامی: اوکی بشین تو ماشین برم بخرم بیام ماهرخ: باچ <چند دقیقه بعد> حامی با بستنی ها اومد و نشست تو ماشین حامی: بفرما بانو (بستنیشو داد) ماهرخ: مرسیی حامی: نوش جون ماهرخ: (لبخند زد) ماهرخ: راستی به بچه ها بگیم؟ حامی: نه.. صبر میکنیم خودشون بفهمن ماهرخ: عوم خوبه.. پس به خانواده هام نمیگیم تا خودشون بفهمن حامی: آره خوبه ماهرخ: اوهوم میگم تهران کنسرت نداری؟ حامی: چرا دو هفته ی دیگه ماهرخ: عه چه خوب حامی: میایی؟ ماهرخ: اگه بشه چرا که نه حامی: چرا نشه ماهرخ: نمیدونم خب صندلیا سری پر میشه نمیشه بلیط گرفت حامی: کی گفته باید بلیط بگیری بیایی؟ ماهرخ: پس چطوری بیام حامی: واست صندلی رزور میکنم ردیف اول البته واسه همه ماهرخ: جدییی حامی: بعله جدی خانم کوچولو ماهرخ: مرسی آقای دراز حامی: خواهش میکنم جوجه ماهرخ: (لبخند زد) 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚