ᑲᥣᥙᥱ٭s𝗍ᥲr ིྀ
اولین نفر برلیان بدبخت بیچاره رویانا عه* بعد از آن کابوسی که دیده بودی، با نفس بلند و عمیقی که ریه
پیش سایه، لپتاب و دفتر نقاشی هایت. آن حریم امن کوچکی که فکر میکردی باید با این هیجانات پر شود.
تو هرگز نخواستی خودت را در این موقعیت بندازی اما حالا…
صدای کوبیده شدن چکمه بر کف صیقلی زمین افکار ات را خنثی کرد.
و قبل از اینکه بفهمی؟
چیزی پیراهن ات را لکه دار کرد.
خیس… گرم… و عجیب. سر ات گیج رفت و شقیقه هایت نبض زدند. لبه های دنیا به آرامی تاریک میشد و انرژی از سوراخ وسط قفسه سینه ات به بیرون میریخت
ناگهان استخوان تیر کشید
پوست و گوشت پاره شد و تو درد را حس کردی. نیشخندی بی رحمانه به سردی گلوله جلوی چشم هایت رژه میرفت.
بدن پانزده ساله برلیان روی زمین افتاد و داغی خون زیر پوستت کم کم محو شد
داشتی میمردی.
قطره گرم و خیس اشک چشم های تار ات را سوزاند
تو نمیخواستی بمیری! نمیخواستی انقدر درد بکشی! چرا همه چیز انقدر درد داشت؟ چرا قفسه سینه ات انقدر درد میکرد؟؟ چرا داشتی در خون خودت خفه میشدی؟
آرزو کردی، نه. دعاکردی برگردی، التماس کردی. اما صدایت در گلو گیر کرد و چیزی جز پژواک خنده ای که حتی نمیشناختی شنیده نشد.
و فقط کمی قبل از اینکه روح ات خودش را بیرون بکشد؟
برلیان واقعی جلوی تو ایستاده بود. برهنه؛ با تمام آن زخم ها.
چهره اش البته خنثی بود اما هنوز آن نفرت را میدیدی.
برلیان لبخند زد
و فقط دست تکوّن داد
به قفسه سینه ات چنگ زدی.
ناگهان بوی خانه… پوست خودت، یکبار دیگه نور خورشید. انگار همه چیز کابوس دردناکی بیشتر نبود. ملافه ها زیربدنت نرم حس میشدند و گوشه چشم ات هنوز خیس بود
تو…
رویانا تو زنده ای.
(دیگه جرئت نداشتی تا یه مدت برلیان رو نقاشی کنی)
#تقدیمی
شما: https://eitaa.com/blue_staar/8379
میرم برات پیداش میکنم
من: ممبر فوق العاده تر از شما ندیده بودم😔✨
(پوشاندن دهن با دست*)
#ناشناس
هدایت شده از .𝘎𝘶𝘴𝘵 𝘥𝘢𝘪𝘭𝘺
کاراکتر انیمس فک کنم، اسمش ری یا یه همچین چیزی بود...با آرت استایل خودم کشیدم ✅
#gust
امشب مصرانه درخواست میکنم نزارن من فردا برم مدرسه
بزارید یه روز دیگه هم راحت باشم