1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاییز با کوله باری از خاطرات می اید
بیقراری دل از خزان شروع شد
که برای داشتنت برگ ها سقوط کردند
طوفان شد و همه ی شهر زرد و خزان شد
عشق را میانِ خاک و برگ های پاییز کاشتم
آنقدر به آن آب دادم که تمام وسعت
دل به نام زیبایش شد
چگونه توصیف کنم تلخی لیل و نهار را
شب که میشود
هجوم خاطرات به سمت من است
و شب های فراغ تلخی قهوه را دارد
آنچنان تلخ که گمان نمیکنی
و در اندیشه ات نمی گنجد
که من چگونه این شب هارا
تحمل کرده ام
دل را خوش کرده ایم به یک معجزه
که چه میشد اگر در عشق ما
معجزه ی موسی بود...