eitaa logo
"غَرق‌ِدر‌افْکارِ‌پوچْ"
251 دنبال‌کننده
29 عکس
28 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
گاهی حقیقت شبیه نوری است که آن‌قدر شدید می‌تابد که چشم را می‌سوزاند، نه به این دلیل که تاریک است، بلکه چون ما به دیدنِ روشناییِ کامل عادت نداریم. انسان اغلب ترجیح می‌دهد در سایه‌های نیمه‌روشن زندگی کند؛ جایی که نه مجبور است با دروغ‌هایش روبه‌رو شود، و نه آن‌قدر شفاف که دیگر نتواند از خودش فرار کند. ما هویت را مثل لباسی می‌پوشیم که دیگران برایمان دوخته‌اند؛ اسم‌ها، نقش‌ها، انتظارها. و بعد تعجب می‌کنیم چرا در آینه، چهره‌ای غریبه به ما نگاه می‌کند. شاید بحران واقعی انسان این نیست که «کیست»، بلکه این است که هرگز فرصت نکرده بفهمد اگر هیچ نقشی نبود، اگر هیچ تماشاگری نبود، اگر هیچ قضاوتی نبود، چه کسی می‌مانْد. ذهن، استاد ساختن قفس‌هایی است که میله‌هایشان از فکر ساخته شده‌اند. ما در این قفس‌ها راه می‌رویم، می‌خوابیم، رؤیا می‌بینیم، و اسمش را آزادی می‌گذاریم. اما آزادی شاید لحظه‌ای باشد که جرأت کنیم حتی از باورهای عزیزمان هم بگذریم، چون بعضی باورها نه برای حقیقت، بلکه فقط برای آرام نگه داشتن ترس‌های ما ساخته شده‌اند. و شاید معنای عمیق زندگی این نباشد که به جواب برسیم، بلکه این باشد که آن‌قدر صادق شویم که سؤال‌های درستی بپرسیم. چون بعضی انسان‌ها با جواب‌ها می‌میرند، اما بعضی دیگر با سؤال‌ها زنده می‌مانند. و در این میان، انسان، نه یک نقطه‌ی ثابت، بلکه یک روند است؛ زخمی که فکر می‌کند «من» است، در حالی که فقط «در حال شدن» است.
هدایت شده از 𝖥𝖾𝗅𝗂𝖼𝗂𝗍𝗒
𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 . - تقدیمی جدید داریم، این پیام رو حتما فوروارد می‌کنید؛ اسم فیلم مورد علاقتون رو میگید و خواننده مورد علاقتون تا بگم وایب کدوم شخصیت فیلم رو میدید و یه متن از یکی از موزیک های خواننده مورد نظرتون رو تقدیمتون میکنم Tag - Limit
"غَرق‌ِدر‌افْکارِ‌پوچْ"
Interstellar_میان ستاره ای داریوش اقبالی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سکوت فقط نبودِ صدا نیست؛ سکوت جایی است که در آن، ذهن دیگر نمی‌تواند با کلمات از خودش پنهان شود. در سکوت، آدم مجبور می‌شود با نسخه‌ای از خودش روبه‌رو شود که هیچ داستانی برای توجیهش ندارد. برای همین است که بسیاری از ما از شلوغی فرار نمی‌کنیم، به شلوغی پناه می‌بریم. ما از تنهایی می‌ترسیم، نه چون تنها بودن دردناک است، بلکه چون در تنهایی، نقاب‌ها بی‌مصرف می‌شوند. آن‌جا دیگر نمی‌توان نقش بازی کرد؛ فقط می‌شود بود. و «بودن» برای کسی که عمرش را صرف «نشان دادن» کرده، ترسناک‌تر از هر قضاوتی است. شاید به همین دلیل است که انسان این‌همه صدا، تصویر و حواس‌پرتی ساخته: نه برای سرگرمی، بلکه برای فرار از آن لحظه‌ای که بفهمد اگر همه چیز خاموش شود، چه چیزی از او باقی می‌ماند.