انسانها را دوست میداشت؛ اما از دور. به محض آنکه نزدیک میشدند تعادل دنیای درونش را به هم میزدند و او را با خود بیگانه میکردند. تنها دلش میخواست از دور تماشایشان کند و دربارهشان خیال ببافد.
امروز خیلی خاص و جالب بود برام، تجربه جدیدی کسب کردم و هر وقت میگفتن تیچر(معلم) اینطور بودم که✨"
‹از اولین تجربه تدریس فنیا، 1404/4/24›
آنچه بر فَنیا میگذرد.
امروز خیلی خاص و جالب بود برام، تجربه جدیدی کسب کردم و هر وقت میگفتن تیچر(معلم) اینطور بودم که✨" ‹از
وای وای بهت افتخار میکنم کوچولو وای🤌🏻✨