eitaa logo
لیلیوم آبی
87 دنبال‌کننده
1 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
نوامبر سال 2010، تو سایه‌های پاریس، عشق ما همچون شعله‌ای تو دل آتش سوزان بود. اما مارسی، شهری سرد، در انتظار پایانیِ که هرگز نمیاد. اوژنی، تو که می‌خندی، میدونی همین لبخندت می‌تونه حتی تاریکی رو هم بشکنه؟ اوژنی میدونستی من عاشق خنده های الکُلی ی تو ام ؟ خنده هات بوی الکل میده وقتی میخندی مست میشم.
همیشه آن ها را قایم میکردم، آن خط های کوچک یا بزرگ، کمرنگ یا پر رنگ روی دستانم. از آن ها متنفر بودم هرچند که یاد آور آن بودند چه کاری را دوباره تکرار نکنم، اما دوست داشتم پاک شوند. نفهمیدم چه شد که آن هارا پذیرفتم یا حتی با دیدنشان لبخند زدم. شاید از آن لحظه ای بود که او به آن ها لبخند زد، تک تکشان را بوسید و آنها را "ستاره های دنبال دار "خواند. همانطور با وجود آن ها به من عشق ورزید و جای زخم هایی که روی قلبم بود را درمان کرد و فقط جای زخم ها بر روی دستانم ماندند. او هم رفت و زخم های قلبم دوباره باز شدند اما من دیگر آن زخم های دستم را پنهان نکردم یا دوست نداشتم نباشند چون من آن" ستاره های دنباله دار" را دوست داشتم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌آه اوژنی من دیگر شب‌ها بی‌آنکه نامت را در ذهنم زمزمه کنم، آرام می‌خوابم. دیگر آهنگ‌ها بوی حضورت را نمی‌دهند، دیگر آسمان آینه‌ی چشمانت نیست دیگر ماه صورتت را برای من یادآور نمیکند دیگر رز های آبی را به عشق تو نمیخرم،دیگر دود سیگار من را یاد تو نمی اندازد. تو در گوشه‌ای دور از ذهنم، همان‌جا که خاطرات فراموش‌شده خاک می‌خورند، آرام‌آرام محو می‌شوی و من هنوز یاد نگرفتم دروغ گفتن را . دیگر تصویرت روشن نیست، انگار باران خاطرات، رنگت را شسته باشد. صدایت را می‌شنوم، اما دور.. مبهم..مثل انعکاس حرف‌هایی که روزی مهم بودند، اما حالا در هیاهوی ذهنم گم شده‌اند. دیگر لمس هایت را روی گونه هایم حس نمیکنم گویا هیچوقت با بوسه هایت گل باران نشدند. درست است من دیگر تو را به بخاطر ندارم و من هنوز یاد نگرفتم دروغ گفتن را.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
00:00