.
نمیشود با کسی که تو را فراموش کرده دوباره دوست شوی. تا آخر عمر همیشه نگران خواهی بود که باز هم مثل دفعهی پیش تو را فراموش کند.
همیشه این را میدانی که حال او بدون تو صددرصد خوب است ولی حال تو بدون او خوب نخواهد بود.
–واژههایی در اعماق آبی دریا–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی
#بیکلام 🎧🎶
باران را دوست دارم! طبیعت نفس تازه میکند.
بوی خاک نم خورده و تنهی خیس خوردهی درخت بلوط، فضا را عطرآگین کرده.
چه نرم و آهسته به پنجره میکوبند قطرات باران؛ درست مثل اشکی که پشت پلکهایم آهسته در میزنند.
بخار فنجان قهوهام در هوا میرقصد؛ درست مثل یاد تو در خیال من، که هم زیباست و هم تلخ.
در گوشهی شیروانی، جوجه گنجشکها زیر باران بیپناهاند؛ درست مثل دل من، که بعد از تو بیپناه ماند.
کافه در همهمهی مشتریانش غرق شده؛ درست مثل ذهن غرق شده در افکار من.
امروز کیکشکلاتی مخصوص، کم شیرین است، شاید تلخی شکلات به آن غالب شده؛ درست مثل زندگی من در نبود تو، شاید غم به آن غالب شده!
از آن بالا نگاه کن. همه چیز آرام و معمول است مگر نه؟
اما هیچ چیز آرام و معمول نیست.
عزیزم! میشنوی؟
#آیهان_نویس
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه می فشارمت، اما ندارمت
ای آسمان من که سراسر ستارهای
تا صبح می شمارمت، اما ندارمت
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده میگذارمت، اما ندارمت
می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت، اما ندارمت
می خواهم ای شکوفهترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت
- سعید بیابانکی
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
رک بگویم از همه رنجیدهام
از غریب و آشنا ترسیدهام
رد پای مهربانی نیست، نیست
من تمام کوچه را گردیدهام
سالها از بس که خوشبین بودهام
هر کلاغی را کبوتر دیدهام
وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خودم سنجیدهام
بیخیال سردی آغوشها
من به آغوش خودم چسبیدهام
من شما را بارها و بارها
لا به لای هر دعا بخشیدهام
من تمام گریههایم را شبی
لا به لای واژهها خندیدهام
- فریدون مشیری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
- مامان که ما و تو رو نمیشناسه، بذار اینجا خانهی سالمندان باشه و بیا بریم خونه.
- "خونهی من، مامانتونه"
–دفتر–
#دیالوگ_فیلم
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉